معرفی دلیرمرد ایرانی ” ژنرال آریو برزن” ، به بهانه نمایش فیلم ۳۰۰

صدر حاجی پور | عمومی | سه شنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۶

من هم مانند میلیونها ایرانی میهن پرست و مانند میلیاردها انسان حقیقت طلب ، روحم از ساخت و نمایش فیلم ۳۰۰ که نمایشی از کینه و کدورت و بدجنسی سازندگان و تهیه کنندگان اینگونه فیلمهای با مضمون جعلی است به درد آمد و البته ناراحت تر از اینکه چرا ما با کم کاری خودمان باعث میشیم که دیگران براحتی به خودشان اجازه دستکاری در تاریخ گذشته نه تنها ما بلکه تاریخ گذشته همه دنیا ببرند و با بی پروایی هرچه تمامتر چنین کنند.
درد من از اینست که غربی ها نمی خواهند از گذشته روشن ما کسی آگاه شود ولی چرا خودمان در این کار به ایشان کمک می کنیم؟
من به عنوان یک معلم ، کاملا درک و احساس کرده ام که متون درسی تارخی ما کمترین علاقه ای به این نداشته اند که کسانی مثل داریوش ، کوروش ، خشایار شاه، آریوبرزن و…. را آنگونه که بوده اند بشناسانند . نتیجه اینکه دیگران از این عدع آگاهی های ما کمال سوءاستفاده خود را کرده و میکنند.
من یک زاگرس نشین هستم و یکی از افتخاراتم این است که سردار بزرگ “آریوبرزن” در همین مرز و بوم در مقابل اسکندری که داعیه فتح تمام دنیا را داشت جانانه مقاومت کند و بر تاریخ این مرز وبوم و بر تاریخ جهان برگه هایی زرین نگاشت که تا ابد خواهد درخشید. اما متاسفانه کوچکترین اسمی از ایشان و سربازان شجاع ایشان در متون درسی خودمان نیست و صد البته غربیان نیزدر بازسازی بسیار مجعولشان از تاریخ در قالب فیلم این حقایق روشنتر از آفتاب تاریخی را نادیده می گیرند و با بیشرمی آنها را نادیده می انگارند کما اینکه در فیلم ” اسکندر ” هیچ خبری از آریو برزن و آتش زدن تخت جمشید و …. نبود و نخواهد بود بلکه همه و همه نشان از پیروزی و متمدن بودن و ….غربیان است.
در ادامه مطالبی در مورد ” ژنرال آریوبرزن ” گرداوری شده خدمت شما ارائه می شود باشد که حداقل خودمان با این دلیران وطن آشنایی اندکی داشته باشیم.
آريو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد،.

نوشيروان كيهانی‌زاده
بر پایه یادداشتهای روزانه “كالیستنسCallisthenes ” مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی “پرسپولیس” پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد.

مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در “گاوگاملا” با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند.

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟.
اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال ۴۸۰ پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.
نظر مورخان یونانی
بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در ۳۳۰ پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه ۱۲۰۰ نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.
اين گروه چندين روز مانع ادامه پيشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل، شوش، را پیش ‌از این از دست ایران در آورده و در سه جنگ پی‌ درپی داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام، اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای در آمد و فرمانده دلير آن نيز در نبردی نابرابر بر خاك افتاد.
مورخ اسكندر نوشته است: اگر چنين مقاومتي در «گوگاملا» Gaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكستمان قطعي بود. در گوگاملا، با فرار غير منتظره داريوش سوم از میدان نبرد، ارتش ايران نيز - كه در حال پيروز شدن بر ما بودند - دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم به ‌سوی شمال شرقي ايران فرار كرده بود و آريو برزن در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگی ادامه می داد.
آریو برزن
آریو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
اسكندر مقدوني در سال ۳۳۱ پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل يا گوگامل) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت؛ و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.
در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بيراهه گذشت و با گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پایتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند.
آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود

آریو برزن
کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر
چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان
به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن
که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است
چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود
جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او
چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش
سر انجام, دارا در آمد زپا از این بار شد پشت ایران دو تا
بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود
گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ
همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر
در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه
چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان
پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ
سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت
سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود
بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه
ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری
ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل
به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد
سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی
چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز
گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند
بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست
بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست
چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:
((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را
به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))
چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید
به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن
اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد
ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان!

۲ نظر »

  1. آریوبرزن را نمی شناختم و افسوس و درد که نمی شناختم. هیچ گاه از خواندن زندگینامه کسی اینچنین خرسند نشده بودم . به خودم می بالم که از نسل آریوبرزنها هستم.

    نظر توسط "بی سرزمین تر از باد" در تاريخ فروردین ۲۳, ۱۳۸۶ ارسال شده است

  2. سلام بر دلیر مرد ایران زمین چطوری پرفسور ؟چه خبر؟بابا وطن پرست !!!خودتو ناراحت نکن.منو شما که تا ۲و۳ سال دیگه فرانسه ایم.بقیه هم یه فکری به حال خویشون کنن.دلم واست خیلی تنگ شده .سال خوبی برات ارزومندم موفق باشی.

    نظر توسط "سید عباس" در تاريخ فروردین ۲۹, ۱۳۸۶ ارسال شده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر