شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد؟!

صدر حاجی پور | عمومی | چهارشنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۶

شو تاریک و سنگستون و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگه دارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

داشتم به اتفاقاتی که در گذشته برایم افتاده بودند یا در شرف اتفاق افتادن بوده اند ومتوقف شده اند فکر می کردم.
چه اتفاقات ساده ولی سرنوشت عوض کنی که با یک نیروی درونی مبهم از ما دور می شوند .
چه اتفاقات ساده ی دیگری که یک نیروی برتر برایمان برنامه ریزی می کند و ما ناگهان خودمون رو در یک موقعیت جدید میبینیم و متحیر که چگونه اتفاق افتاد ؟چگونه شد که آنگونه که من می خواستم پیش رفت ؟و…..
ولی واقعا اتفاق افتاده است و تو در مقابل یک موقعیت تعریف نشده ی غیر قابل پیش بینی هستی و بعد دوست داری که خودت بقیه ماجرا را پیش ببری .
در آستانه تصمیم گیری برای یک موضوع دیگر هستی که خود را در مقابل یک موضوع متفاوت تر میبینی .
.
.
.
.
دیشب خبری شنیدم که من رو به فکر کردن انداخت :
دانشمندان از انفجار یک ستاره به اندازه صد و پنجاه برابر خورشید خبر دادند.نکته جالب این خبر آن بود که این ستاره فاصله اش با زمین دویست و چهل میلیون سال نوری بود یعنی با احتساب ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر سرعت نور در هر ثانیه میشود ۲۲۷۰۵۹۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر متر فاصله این سیاره با زمین . من برای فکر کردن شما به بقیه این موضوع چند نقطه می ذارم که خودتان ادامه اش را به پایان برسانید ولی واقعا برسانید باشه!……………….

بدون نظر »

هنوز نظري ارسال نشده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر