مرگ ” نازلی”
چه خوش سروده مرحوم ” شاملو” ؛ و چه خوش سروده ؛
هزاران بار تقدیمت باد!
نازلی ! بهار خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه ، زیر پنجره گل داد یاس پیر،
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن !
بودن به از نبود شدن ، خاصه در بهار…
نازلی سخن نگفت ؛
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…
نازلی ! سخن بگو !
مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست !
نازلی سخن نگفت ؛
چو خورشید
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت …
نازلی سخن نگفت؛
نازلی ستاره بود !
یک دم در این ظلام درخشید
و جست و رفت
نازلی سخن نگفت؛
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد:” زمستان شکفت “!
و
رفت….