در آستانه

صدر حاجی پور | عمومی | چهارشنبه, اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۶

سالهاست که در کمین فرصت هستم که زحمات پدر و مادرم را حتی به اندازه ذره ای جبران کنم ، شاید نه به خاطر اونها بلکه بخاطر خودم ، ولی این فرصت را هیچگاه برای خودم نساختم ، و هر بار خودم را گول زدم که در یک فرصت بهتر ، بعدا ؛ و…..
چقدر دوست داشتم و دارم که دستهای پینه بسته پدرم را بر گونه هایم بگذارم و تمام درد و رنجهایی که با همین دستها برای من و خانواده اش کشیده را با تمام وجود و با نهایت احساس درک کنم!
چه بسیار آرزو داشته و دارم که ساعتها روبروی مهربانترین فرشته دنیام بشینم و خیره شوم بر آن چهره آسمانی و تمام صداقت و آرامش را درچهره اش می یافتم و آسمانی میشدم!
.
شاید هرگز نتوانم و شاید….
نمیدونم چرا الان این حس باید به من دست بده ، اصلا قصد نوشتن یه مطلب دیگه رو داشتم که یهو ذهنم رفت تو این وادی و الان سرخوشترم از اینکه حداقل دراین حد به یاد فرشتگان زندگیم بودم…
فریدون خوب به کمکم آمده و با این سروده قشنگش حق کلامم را ادا کرد؛

رستگاری

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

مي‌توان در جهان جاودان زيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر كه را نام نيكو بماند،

جاوداني است

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

تا به دست آورم نام نيكو

بهترين كار در اين جهان چيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به فرمان يزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوي جان‌هاي تاريك بردن

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن

اي پدر، اي گرانمايه مادر

جان فداي صفاي شما باد

با شما از سر و زر چه گويم

هستي من فداي شما باد

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من كه باشم؟ بقاي شما باد

اي اهورا

من كه امروز، در باغ گيتي

چون درختي همه برگ و بارم

رنج‌هاي گران پدر را

با كدامين زبان پاس دارم

سر به پاي پدر مي‌گذارم

جان به راه پدر مي‌سپارم

ياد جان سوختن‌هاي مادر

لحظه‌اي از وجودم جدا نيست

پيش پايش چه ريزم؟ كه جان را

قدر يك موي مادر بها نيست

او خدا نيست، اما وفايش

كمتر از لطف و مهر خدا نيست…..

بدون نظر »

هنوز نظري ارسال نشده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر