تاملی بر یک رفتار غریزی
دوشنبه ۲۸ خرداد ۸۶ ساعت ۵:۵۹ غروب .
.
قم
.
طبقه چهارم با دوستم داریم در خصوص موضوعی از حقوق اساسی بحث می کنیم ، همزمان دارم با یک دوست دیگه از طریق SMS توضیحاتی می دم ….
.
احساس کردم که باز بچه ها شوخیشون گرفته و دارن بازی می کنن و چند نفری خودشون رو به در و دیوار می زنن … بعد فکر کردم که ….
دیدم نه قضیه جدی تر از این حرفاست…
.
یک زلزله به قدرت ۵.۹ ریشتری .
.
اول زیر چارچوب در پناه گرفتم ، دیدم که اینجا هم امن نیست ، پا برهنه دویدم همراه دیگران به سمت طبقه پایین و محوطه باز .
. هر کسی به فکر نجات جون خودش بود ، آدم یه لحظه به فکر قیامت می افته ” و اذا زلزلت الارض زلزالها…”
.
البته تا اینجاش فرار کردن و حفظ جان غیر ارادی بود و غریزی …. ولی بعد که آرام شدیم و عقل حاکم گشت ، علی رغم توصیه های استانداری مبنی بر اینکه همه باید امشب را در بیرون بخوابند و … من بی خیال از این توصیه ها بر گشتم و در اتاقم در طبقه سوم خوابیدم، نمی دونم دلیل این کارم چه بود ؟! چون وقتی که می دیدم همه بچه ها بیرون خوابیدند و در جاهای امن خوب طبیعتا من هم با ید این کار رو می کردم که نکردم.
.
همون شب ساعت هشت داشتم به آسمون شب نگاه می کردم ف که یکی از زیبا ترین مناظر آسمونی رو دیدم ، یک ستاره کوچولو و قشنگ چسبیده بود به ماه و چه منظره قشنگی ، و البته این دیدن رو با یکی از بهترین دوستام تقسیم کردم و “بهرمون از آسمون یکی بود “….
.
غروب فردا و نیمه شب فردا بازم چندین و چندبار زمین لرزید و ما هنوز هستیم …..
سلام
خوشحالم که سالم هستین
نظر توسط "پهلوان" در تاريخ تیر ۲, ۱۳۸۶ ارسال شده است