همایش استعدادهای درخشان!!!!( بخوانید و بیاندیشید)

صدر حاجی پور | عمومی | یکشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶

چهارشنبه و پنجشنبه همایشی در باره دانشجویان استعداد درخشان در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شده بود که ما هم از طرف دانشگاهمون شرف یاب شدیم!!
البته ما برنامه چهارشنبه رو نتونستیم برسیم ولی پنجشنبه رو بودیم.
جناب دکتر نایبی از دانشگاه صنعتی شریف و دکتر …….. صحبت کردند . به تصورمن با توجه به عنوان همایش که ” دانشجویان استعداد درخشان بود” برگزار کنندگان باید جدی تر شعور مخاطبین را در نظر می گرفتند که متاسفانه اصلا اینگونه نبود.
البته خانم نرگس امامی که عکاس این مراسم بود و خبرنگار ، قرار بود عکسها را برای من میل کنه که تا حالا اینکار رو نکرده ، چون تصاویر گویاتر از نوشته هاست.
کاری به ذات این همایش ندارم که چه تاثیراتی ممکنه داشته باشه یا نداشته باشه ، من فقط می خوام یه خورده راجع به خودمون بنویسیم که قربانی همچین همایشها وسخنرانیهایی از این نوع میشویم وبعد ممکنه جامعه هم فکر کنند که بله اینا دارن ثروت مملکت رو حیف ومیل می کنندو….
چند وقتی است که صحبت مسولین همش در مورد فرار مغزها ست و پیامدهای منفی اون . شاید خیلی از آقایون هم از این نخبگانی که در خارج از مرزهای سرزمین من مشغول آموزش وکاربرد آموزشند به عنوان میهن ناپرست یاد می کنن!!!
می خوام دست کم این قطعه روخوب بخونید و به فکر وادارم شما را ، پس بخوانید وبیاندیشید!

در روستای مراد آباد ، که از روستاهای محروم استان مرادستان ایران است ، مراد علی به دنیا اومد ، پدر و مادرش برزگر وهمه اهالی روستاشون نیز.
مرادعلی اما پسر جسور وبااستعداد و خوش فکر و نترسی بود ( استعداد درخشان بود!!!) ، باری مرادعلی درسش را خوند وبا تمام سختیهاش تنها او بود که تونست به دانشگاه را بیابد. اونم کدوم دانشگاه ؟ مثلا صنعتی شریف.
با تمام جدیت درس خواند ودرس خواند و درس خواند…..لیسانس وفوق لیسانس ودکتری .
دکتر مرادعلی شده بود.
حالا همه منتظرند که دکتر مرادعلی چه تصمیمی می خواهد بگیرد.
مش حسن که یکی از بزرگان مرادآباد میباشد از دکتر مرادعلی میخواهد برگرده و به روستاش خدمت کنه مرادعلی هم خوشحال میشه ولی…
ولی مرادعلی دکتری برق گرفته و با این تخصص چه خدمتی می تونه به مرادآباد بکنه؟!
نکنه باید بره و لامپهای سوختشون رو عوض کنه یا ….. ؟؟!

مش حسن که دلسوز روستاشونه باید شغلی رومناسب تخصص مرادعلی ایجاد کنه تا مرادعلی نه با پا که با سر به مرادآباد برگرده.
این یه دغدغه ، دغدغه بعدی:
خوب به هر حال فرض کنیم که تمام ساز و کارها و امکانات ومنابع و… هم فراهم شده ، بعد یه عده ای میهن ناپرست!! مغزشان را فرارانده اند ، خوب ، بقیه چی ؟ آیا تمام استعداد درخشانهای این کشور همون چند نفریند که فرار کرده اند؟! ما دیگه تواین کشورنخبه نداریم؟
بـــــــــــــــــــــــــرای اینهــــــــــــــــــــــــــــــــا که مــــــــــــــانده اند چـــــــــــــــــــــــــه کرده ایم ؟؟!!
هرسال درمسابقات المپیادها شاهدهستیم که دانشجویان ایرانی مدال های طلا را درومیکنند و به افتخارات مملکتشان می افزایند….
بعدازبرگشت از هواپیما پیاده میشوند و دسته های گل بر گردنشان آویزان میشود و مصاحبه ها با آن ها میشود و برنامه های تلوزیونی ساخته میشود، تریبون ها پر از سخنان میشود و سروهای ملی ساخته می شود….
تا سال بعد …..
نوبت یک عده دیگر میشود، مدال میگیرند…..
سال قبلی ها چی شده اند، کجا رفتند، آن همه استعداد را چه کار کردیم ؟!
انحراف معیار از میانگین در کشور ما بیش از ۶ نمره است یعنی با وجود قشر بسیار عظیم دانشجویان با معدل ۱۴ یا ۱۵ ما می آیم و یک عده را از مقطع راهنمایی انتخاب و بعد وارد دبیرستان تیزهوشان و بعد کلی هزینه و استاد و…. که اینها را آماده طلاگرفتن بکنیم و بی خیال خیل عظیم سایر دانشجویان!!!
آیا ازهمین استعدادهای شناخته شده که روشون کلی هزینه شده است و …. در دانشگاها و مراکز و ادارات و ….. استخدام کرده ایم و از استعدادشان استفاده کرده ایم یا نه، نور چشمی ها و آقازاده ها و …. ها.
خوب، فکرنمیکنیم فرار مغزها فقط کوچ به خارج از سرزمین من نیست. همین که در سرزمین من باشند و خارج از کاربرد خودش فراری ترین است، این طور نیست؟؟؟

فارغ التحصیلی

صدر حاجی پور | عمومی | یکشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶

خدایا به امید تو…..
شروع کردم به درس خوندن…..
یه رشته جدید ، یه هدف جدید ، یه شرایط جدید ،….
خوندم و خواناندم (تدریس میکردم ) خوندم ، امیدوارشدم، ناامید شدم، شاد شدم، غمگین شدم، خوابیدم ،بیدار شدم، خندیدم، گریدم، گفتم، شنیدم، رفتم، آمدم، عصبانی شدم، آرام شدم، امید دادم، امید گرفتم، نزدیک شدم، دور شدم، ….
و قبول شدم.
دانشگاه اومدم ترم اول ، ترم دوم ، ترم سوم، ترم چهارم، ترم پنجم ، ترم ششم،
فارغ التحصیلی!
ا ا ا ا ….من که هنوز می خوام دانشگاه بمونم ! من تازه دارم بهش عادت می کنم.خواهش می کنم …
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! التماس نکن ! تو دیگه باید بری ! فارغ التحصیلی !
آخه به چه گناهی ؟! (ببخشید قاطی کردم . اونا که من روبه چیزی محکوم نکردند که من ادعای بی گناهی میکنم.)
.
.
.
بله مثل یه احساس لطیف سه سال گذشت . ودر آستانه ترک محیطی هستم که سه سال رو با تمام خاطراتش با تمام دلهره هاش ثانیه به ثانیه اش را به یاد دارم.
.

معرفی دلیرمرد ایرانی ” ژنرال آریو برزن” ، به بهانه نمایش فیلم ۳۰۰

صدر حاجی پور | عمومی | سه شنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۶

من هم مانند میلیونها ایرانی میهن پرست و مانند میلیاردها انسان حقیقت طلب ، روحم از ساخت و نمایش فیلم ۳۰۰ که نمایشی از کینه و کدورت و بدجنسی سازندگان و تهیه کنندگان اینگونه فیلمهای با مضمون جعلی است به درد آمد و البته ناراحت تر از اینکه چرا ما با کم کاری خودمان باعث میشیم که دیگران براحتی به خودشان اجازه دستکاری در تاریخ گذشته نه تنها ما بلکه تاریخ گذشته همه دنیا ببرند و با بی پروایی هرچه تمامتر چنین کنند.
درد من از اینست که غربی ها نمی خواهند از گذشته روشن ما کسی آگاه شود ولی چرا خودمان در این کار به ایشان کمک می کنیم؟
من به عنوان یک معلم ، کاملا درک و احساس کرده ام که متون درسی تارخی ما کمترین علاقه ای به این نداشته اند که کسانی مثل داریوش ، کوروش ، خشایار شاه، آریوبرزن و…. را آنگونه که بوده اند بشناسانند . نتیجه اینکه دیگران از این عدع آگاهی های ما کمال سوءاستفاده خود را کرده و میکنند.
من یک زاگرس نشین هستم و یکی از افتخاراتم این است که سردار بزرگ “آریوبرزن” در همین مرز و بوم در مقابل اسکندری که داعیه فتح تمام دنیا را داشت جانانه مقاومت کند و بر تاریخ این مرز وبوم و بر تاریخ جهان برگه هایی زرین نگاشت که تا ابد خواهد درخشید. اما متاسفانه کوچکترین اسمی از ایشان و سربازان شجاع ایشان در متون درسی خودمان نیست و صد البته غربیان نیزدر بازسازی بسیار مجعولشان از تاریخ در قالب فیلم این حقایق روشنتر از آفتاب تاریخی را نادیده می گیرند و با بیشرمی آنها را نادیده می انگارند کما اینکه در فیلم ” اسکندر ” هیچ خبری از آریو برزن و آتش زدن تخت جمشید و …. نبود و نخواهد بود بلکه همه و همه نشان از پیروزی و متمدن بودن و ….غربیان است.
در ادامه مطالبی در مورد ” ژنرال آریوبرزن ” گرداوری شده خدمت شما ارائه می شود باشد که حداقل خودمان با این دلیران وطن آشنایی اندکی داشته باشیم.
آريو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد،.

نوشيروان كيهانی‌زاده
بر پایه یادداشتهای روزانه “كالیستنسCallisthenes ” مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی “پرسپولیس” پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد.

مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در “گاوگاملا” با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند.

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟.
اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال ۴۸۰ پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.
نظر مورخان یونانی
بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در ۳۳۰ پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه ۱۲۰۰ نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.
اين گروه چندين روز مانع ادامه پيشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل، شوش، را پیش ‌از این از دست ایران در آورده و در سه جنگ پی‌ درپی داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام، اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای در آمد و فرمانده دلير آن نيز در نبردی نابرابر بر خاك افتاد.
مورخ اسكندر نوشته است: اگر چنين مقاومتي در «گوگاملا» Gaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكستمان قطعي بود. در گوگاملا، با فرار غير منتظره داريوش سوم از میدان نبرد، ارتش ايران نيز - كه در حال پيروز شدن بر ما بودند - دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم به ‌سوی شمال شرقي ايران فرار كرده بود و آريو برزن در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگی ادامه می داد.
آریو برزن
آریو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
اسكندر مقدوني در سال ۳۳۱ پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل يا گوگامل) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت؛ و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.
در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بيراهه گذشت و با گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پایتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند.
آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود

آریو برزن
کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر
چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان
به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن
که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است
چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود
جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او
چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش
سر انجام, دارا در آمد زپا از این بار شد پشت ایران دو تا
بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود
گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ
همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر
در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه
چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان
پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ
سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت
سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود
بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه
ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری
ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل
به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد
سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی
چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز
گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند
بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست
بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست
چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:
((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را
به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))
چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید
به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن
اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد
ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان!

جناب آقای ســـــــــــــازمان سنجش!!!!!!!!!!!!!!!

صدر حاجی پور | عمومی | دوشنبه, فروردین ۲۰م, ۱۳۸۶

سلام جناب آقای سازمان سنجش !
حال و احوال شما خوبه؟
عید خوش گذشت؟
جناب آقای سازمان سنجش من یه عرض کوچیک خدمت شما داشتم ، البته اگه مزاحم اوقات گرانبهای شما نباشم!
من امسال رو با اجازه شما در کنکور ارشد امتحان دادم، البته قبلا هم خدمت شما مشرف شده ایم ، یه بار در امتحان کنکور تجربی ، که اجازه رفتن به تربیت معلم رو به من دادین ، و ما هم از این مهربونی شما سوءاستفاده کردیم و هنوز مهر فارغ التحصیلی تربیت معلمم خشک نشده بود که پام رو از گلیمم درازتر کردم و ایندفعه در رشته انسانی زورآزمایی کردیم و بازم شدیدا بهمون لطف کردی و اجازه دادی در رشته حقوق قبول شم . اینا رو عرض کردم که فکر نکنی نمک نشناسم ! ولی قرار نیست حالا بخوای انتقام بگیری . تازشم اگه بخوای انتقام بگیری و من و تنبیه بکنی ، پس چکار به بقیه داری مگه اون طفلکیا چکارت کردن؟
حتما می خوای بپرسی چکار کردی که اینقد از دستت شاکی شدم ، باشه خیلی خوب بهت می گم ولی لطفا به دل نگیر و سر امتحانای بعدی اذیتم نکن.
پارسال که بچه ها امتحان ارشد دادن زود نتایج رو بهشون گفتی یعنی تا پارسال اینطوری بود، راستی امتحاناشون هم معلوم بود که از کدوم منابع میاد. ولی امسال چی ، ما کلی شکممون رو صابون زدیم که امسال رو آقای سازمان سنجش اینترنتی کرده و تکنولوژی رو مامور کرده که کارا هم بهتر و هم سریعتر انجام بده ، ولی میبینیم آقای سازمان سنجش خیلی عصبانی شده و می خواد حسابی حالمون رو بگیره.
ما همه منتظر بودیم که نتایج ارشد ده دوازده روز دیگه اعلام بشه ولی یهو با یه خبر چند سطری از طرف ” آقای سازمان سنجش ” شوکه شدیم که : نتایج ارشد هفته اول خرداد اعلام میشه.
آخه شما نمیدونین الان ما داریم چه فشار و استرسی رو تحمل می کنیم؟ دو ماه کم بود که کردیش سه ماه ؟ آخه خدا رو خوش میاد که با ما اینکار رو بکنی ؟آقای سنجش من میدونم که هیچ کسی نمی تونه به تو دستور بده یا بازخواست کنه و این رو هم می دونم که هیچ مقامی انگار نمی تونه بهت نظارت هم داشته باشه ولی قسمت میدم به جون هر کسی که دوستش داری این کار و با ما نکن ! ما جوونیم و هزار تا آرزوی نرسیده داریم اینجوری ما رو سکته نده و جوونمرگمون نکن!!!!
می گی از کجا فهمیدم که هیشکی نمی تونه بهت نظارت کنه ؟ این که نیازی به دونستن نداره ، همه جای دنیا رسمه که اگه کاری به تعویق میافته مثلا برای چند ساعت یا حداکثر برای چند روز ، یه توضیحی یه دلیلی یه عذر خواهی ( ببخشید منظورم خدایی ناکرده شما نبودید بلکه منظورم بلاد کفر بود !چون شما عذرخواهی که نباید بکنید هیچ ، این ماییم که باید از وجود شما عذر خواهی کنیم که دارید بی منت برای ما زحمت میکشین!!! ) می کنن.ولی شما نه چند ساعت بلکه سی روز به تعویق انداختین و بدون ذکر هیچ دلیلی !!! البته منظور من این نیست که شما باید برای یه تعویق سی روزه به خودتون زحمت دادن پاسخ بدین ۱ اصلا میدونی چیه ؟ ما زیاد پر رو شدیم . چه انتظارای نا بجایی از شما داریم ! شما به ما جواب بدین؟ استغفر الله ، اصلا می تونید نتایج کنکور را هیچ وقت اعلام نکنین و اصلا می تونین هر کی رو خواستین اعلام بکنین هر کی رو هم نخواستین اعلان نکنین مگه نه؟
ببخشین که مزاحم اوقاتتون شدیم.

…آی آدما

صدر حاجی پور | عمومی | یکشنبه, فروردین ۱۹م, ۱۳۸۶

گاهی تاثیر یک حادثه است که زندگی آدما را تغییر میده، و گاهی ….،و گاهی یک آشنایی.
تو زندگیمون ناچار از بعضی روابط هستیم، برادر خواهری ، والدین فرزندی، روابط فامیلی، هم کوچه ای ، هم محله ای ، همکلاسی ، همکاری و….ولی بعضی از روابط ورای این قالبها شکل می گیرند که تاثیرشون بر زندگیمون خیلی زیاده.
اگر منصف باشم باید از یکی از این روابط که باعث شد دید من به زندگی تغییر کند، به خود ببالم و از این صاحب رابطه ممنون باشم.

با وجودی که احساس میکنیم خیلی باز فکر میکنیم ولی گاهی در اوج تعصب تصمیم میگیریم.و با تعصب تصمیم گرفتن یعنی پشیمانی! و به قول ابن سینا: ذهن متعصب همانند مردمک چشم است هرچه بیشتر برآن نور بتابانی تنگتر می شود. یعنی هیچ راهی برای متقاعد کردن یک آدم متعصب وجود نداردو هر راهی به تعصب بیشتر خواهد انجامید.

بیشترین ضرباتی که ما در زندگیمون متحمل میشیم در همین حیطه تعصب است که گاهی منجر به جهل مرکب می شود. ” نمی دانیم که نمیدانیم” .
از این روست که برخی اساتید نسبت به دانسته ها و نظراتشان تعصب دارد.

میگن وقتی از یک استاد برجسته فیزیک دعوت کردند که کرسی درس فیزیک را در یکی از دانشگاههای معتب دنیا را صاحب شود در جواب گفت که : تا زمانی که پرفسور انشتاین وجود دارد این کرسی حق دیگری نخواهد بود!! این است نتیجه تعصب نداشتن و جاهل مرکب نبودن. در دانشگاههای خودمان میبینیم بعضی ازصاحب کرسی کسانی هستند که لایق این منصب نیستند ، ولی خود را برتر از عالم و آدم میپندارند و سنگ علم را برسینه ای که از علم تهی است میزنند و صد البته ما نه یک بار بلکه در روز صدها بار افسوس و دریغ می خوریم که داریم ایام جوانیمان را که وقف علم کرده ایم را چگونه در مکتب همچین اشخاصی تباه می کنیم.
سپاسگزاری از اهل علم و دلسوزانی که نهایت تلاش و سعیشان را میکنند که جوهر با ارزش علم وجودیشان را تقدیم دانشجویان کنند را هرگز فراموش نخواهم کرد و همین ایشان را بس که دعای خیر ما همیشه بدرقه ایشان است.

برخورد خشونت آمیز با معلمین چاره ساز نیست

صدر حاجی پور | عمومی | شنبه, فروردین ۱۸م, ۱۳۸۶

من به عنوان یک معلم ، احساس می کنم که برخورد خشونت آمیز با معلمین منجر به یک وضعیت بسیار نامناسب در فرهنگ و آموزش کشور خواهد شد. و از مسولین انتظار دارم که با چینش برنامه هایی و طرحهایی برای این مشکلی که گریبانگیر معلمین ومسولین گشته ، با درایت کامل وروشن بینی و درک درست تر از موقعیت علم و معلم، مناسبترین راهکار را برای این مساله بکار بندند.بر کسی پوشیده نیست که جایگاه علم و فرهنگ در هر کشوری حرف اول را میزند و برخورد خشونت آمیز با معلمین که همانا آموزگاران دانشند تا چه اندازه می تواند برای این مرز و بوم خطرناک باشد.انتظار میرود از مسولین تقنینی و مجریان و سایر مسولین مربوطه که نهایت تلاش همراه حسن نیت را در این مورد مبزول نمایند باشد که این جایگاه متزلزل نگرددو عواقب بسیار ناخوشایند آن بر این جامعه دانش پرور تحمیل نکنند.در زیر گزارشی از این موضوع را که در روزنامه اعتماد آمده است را جهت آگاهی بیشترآورده ام ، باشد که مورد توجه قرار گیرد. 

سيدمحمود باقري، ۴۰ ساله، دبير فيزيک منطقه ۴ تهران و عضو هيات مديره کانون صنفي معلمان ايران است. از ۶ سال پيش فعاليت هاي صنفي خود را آغاز کرده و نماينده دبيران دبيرستان ۲۲ بهمن است. سابقه ۱۷ ماه حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي را دارد. باقري مي گويد؛ «در دوره حاجي، شوراي نمايندگان معلمان منطقه ۴ را تشکيل داديم، اما پيشرفت کند بود. تصميم داشتيم با مناطق ديگر هم هماهنگ کنيم و شوراي معلمان استان تهران را با حضور نمايندگان همه مناطق ايجاد کنيم، اما بعد از روي کار آمدن وزير جديد، فعاليت ها متوقف شد، حتي شوراي منطقه چهار هم ديگر اجازه فعاليت پيدا نکرد.» او نوروز ۸۶ را تلخ ترين عيدي مي داند که تاکنون به ياد دارد و مي افزايد؛ «من هنوز هم شگفت زده ام که چرا با معلمان اينچنين رفتار کردند. مگر معلمان چه کرده بودند و چه مي خواستند.» پيشنهاد گفت وگو را مي پذيرد و بلافاصله اضافه مي کند؛ «ما به پيشکسوت هاي کانون که بين ۱۵ تا ۱۷ روز در زندان بودند، مرخصي اجباري داده ايم. خانواده هاي آنها روزهاي سختي را گذرانده اند، بچه هاي آنها هم حق دارند چند روزي به دور از فعاليت هاي فشرده صنفي و پس از تحمل اين دوره سخت در کنار پدران خود باشند.»

?شما، شب عيد که براي آزادي دوستانتان تلاش مي کرديد ظاهراً با مشکل موبايل هاي خاموش روبه رو شديد، درست است؟

هيات مديره با ورود اعضاي علي البدل ترميم شد. جلسات کانون تهران مداوم و هر روز برقرار بود. ما حتي شب سال تحويل و روز عيد هم جلسه داشتيم و براي آزادي دوستان زنداني تلاش مي کرديم.بله، متاسفانه از ۲۶ اسفند به بعد دسترسي به مسوولان و نمايندگان مجلس غيرممکن شده بود. اکبر اعلمي نماينده تبريز از انگشت شمار نمايندگاني بود که وظيفه خود را به نحو شايسته يي انجام داد. مرتباً مسائل را پيگيري مي کرد و با ما در تماس بود. روز ۲۸ اسفند يعني آخرين فرصت اداري، در جلسه بوديم که اعلمي زنگ زد و با نايب رئيس کانون صحبت کرد و گفت که نماينده پارلماني قوه قضائيه از قول آقاي شاهرودي گفته اند که ايشان دستور آزادي همه معلمان را داده اند و جمله يي از قول آقاي شاهرودي نقل کرد که باعث دلگرمي ما شد. آقاي شاهرودي فرموده بودند که تجمعات قانوني از مظاهر دموکراسي است. فرمايش ايشان مويد اين است که تجمعات مسالمت آميز و بدون سلاح که مخل مباني اسلام نباشد آزاد است. اصل ۲۷ قانون اساسي هم همين را مي گويد. بنابراين معلمان جرمي مرتکب نشده بودند که در زندان بمانند. اما ظاهراً اراده ديگري وجود داشت که همکاران ما شب عيد نگه داشته شوند. مثل اينکه گفته بودند اتهام معلمان اقدام عليه امنيت ملي است. به هر حال شب عيد به کام معلمان تلخ شد. اين تلخ ترين عيد من و ساير همکاران بود.

?برنامه سفره هفت سين کنار ديوار اوين ابتکار شما بود؟

بله، پيرو جلسات مکرري که داشتيم، تصميم گرفتيم اگر همکاران آزاد نشوند، شب سال تحويل را همراه خانواده هاي محترم معلمان زنداني جلوي زندان بگذرانيم. تماس گرفتند که مي خواهيم آزاد کنيم. اگر اين کار را بکنيد، آزاد نمي شوند. ما هم به احترام خانواده ها و براي اينکه اين کار ما را بهانه نکنند، حسن نيت نشان داديم و برنامه را لغو کرديم. اما متاسفانه همکاران ما آزاد نشدند تا روز هشتم فروردين.

?در جلسه شوراي هماهنگي چه گذشت؟

طبق تصميم قبلي قرار بود روز ۹ فروردين جلسه شوراي هماهنگي برگزار شود. ما هم جلسه را در وقت مقرر برگزار کرديم. روز قبل از جلسه به نايب رئيس کانون زنگ زدند که جلسه را برگزار نکنيد ما همکاران شما را مي خواهيم آزاد کنيم. بعد آقاي باغاني از زندان صحبت کرد که ما را آزاد مي کنند، شما جلسه را لغو کنيد. نايب رئيس کانون به باغاني گفت که من راي شما را به اعضاي هيات مديره اعلام مي کنم و بعد راي گيري مي کنيم، اگر اکثريت بر اين شد که انجام نشود، حتماً لغو مي کنيم. پوروثوق هم که نايب رئيس است، در جلسه اعلام کرد که من يک راي دارم، اما طبق اساسنامه کانون، تصميم گيري جمعي است، بايد به آن عمل کنيم. اين روشي است که در کانون جاافتاده و هيچ شخصي محور نيست. مسائل مطرح مي شود و مخالف و موافق صحبت مي کنند. و بعد راي گيري مي شود. وقتي که تصميم گرفته شد، همه چه مخالف و چه موافق آن تصميم را اجرا مي کنند. جلسه روز جمعه ۹ فروردين در منزل يکي از دوستان برگزار شد. از ساعت ۹ صبح تا ۶ بعدازظهر طول کشيد. پيرامون بند بند مطالب و حتي کلمات بيانيه بحث و تحليل شد. موافق و مخالف صحبت کردند و سرانجام اين بيانيه يي که در دسترس همکاران است صادر شد.

?خواسته هاي مشخص شما در بيانيه چيست؟

در درجه اول اجراي نظام هماهنگ حقوق است که ۵ سال است همکاران وعده اجراي آن را شنيده اند و هزينه هاي زيادي پاي آن داده اند. دومين مطالبه، آزادي بقيه همکاران در بند است که ظاهراً همه آزاد شده اند و اگر کسي در زندان است بايد آزاد شود. خواسته بعدي عذرخواهي از ضرب و شتم و هتک حرمت معلمان است. در سال ۸۰ برخوردي در مقياس کوچکتر با معلمان شد و عده يي از همکاران را در ميدان پاستور مورد ضرب و شتم قرار دادند. اگر آن روز معلمان واکنش مناسب نشان داده بودند حوادث دردناک ۲۳ اسفند در اين مقياس بزرگ رخ نمي داد. در تمام فرهنگ ها و به خصوص در فرهنگ ايراني و اسلامي معلم جايگاه و منزلت برجسته يي دارد. احترام به معلم احترام به علم و دانش و آينده کشور است. اين برخوردها کم کم عادي مي شود. اظهارات وزير و معاونان او در دو سه ماه اخير را معلمان فراموش نمي کنند. ايشان بعدازظهر روز ۲۳ اسفند، دستگيري معلمان را تکذيب کردند. معاون ايشان هم که قبلاً گفته بود که تجمع کنندگان مقابل مجلس اصلاً معلم نيستند. ما برنامه هاي اعتراضي معلمان را به دقت در بيانيه شوراي هماهنگي تشکل ها اعلام کرده ايم.

?آقاي مشيري نماينده بندرعباس گفته بودند که تجمع معلمان در برابر مجلس اشتباه بود، چون مجلس به وظيفه خود عمل کرده و لايحه نظام هماهنگ را تصويب کرده است.

اولاً مجلس خانه ملت است، صرف نظر از اينکه چه کساني نماينده باشند، مجلس از نظر قانوني روي دولت اشراف دارد. بودجه را مجلس تصويب مي کند، قانون را مجلس تصويب مي کند و دولت مجري قانون است. ثانياً نمايندگان مجلس با افتخار مي گويند که هشت هزار ساعت نفر روي اين لايحه کار کرده اند. اما لايحه داراي اشکالات متعدد است. تنها از ۵ فصل اول آن شوراي نگهبان بيش از ۳۰ ايراد گرفته. ثالثاً نمايندگان مجلس اعتبارات مالي اين لايحه را پيش بيني نکرده اند، بنابراين کار مجلس ناتمام است.

?برخي انتقاد مي کنند که کانون بيش از حد قائم به شخص است و اين در تجمعات جلوي مجلس هم نمود داشت.

ضمن قدرداني از معلماني که در آغاز سال نو دچار مشکلات شدند بايد بگويم بناي کانون صنفي بر قهرمان سازي و قهرمان پروري نيست. تاکنون هم تصميم گيري ها جمعي بوده است. تصميمات هيات مديره، مستقل از نظر افراد است. نمونه آن را گفتم. آقاي باغاني از زندان تماس گرفت و نظرش را گفت. ما گفتيم نظر دبيرکل محترم است. اما بناي ما بر راي گيري است. تصميم هيات مديره ۱۸۰ درجه با تصميم رئيس هيات مديره متفاوت بود. نايب رئيس هم در جلسه روز جمعه تاکيد داشت که جلسه را لغو کنيم اما راي جمعي هيات مديره با قاطعيت اين بود که جلسه برگزار شود.

?آيا بعد از حوادث اسفندماه در ميان اعضاي هيات مديره کانون دودستگي به وجود آمده، چنين شايعه يي در گوشه و کنار شنيده مي شود؟

البته اختلاف در روش ها و سليقه ها نه تنها در کانون بلکه در تمام تشکل ها و نهادهاي مدني وجود دارد اما بر سر اصول و مسائل اساسي که همان منافع صنفي معلمان است، اختلافي وجود ندارد. چه ميان آنها که در بند بودند و چه آنهايي که آزاد بودند. در هدف اختلافي وجود ندارد. معيار ما خواست عمومي جامعه فرهنگيان کشور است. شخص يا افراد مي توانند نظر مخالف داشته باشند اما ملاک راي اکثريت است، هر چه باشد. روابط بين اعضاي کانون کاملاً صميمانه است. ممکن است من با يک تصميم مخالف باشم و قبل از تصويب نظرم را بيان کنم، اما هنگامي که جمع هيات مديره موضوعي را تصويب کرد مخالفان بيشتر از موافقان در اجراي آن تصميم پافشاري مي کنند. اين روش تصميم گيري ماست.

?از دوستان آزادشده چه خبر؟

دوستان ما روزهاي سختي را سپري کرده اند. خسته اند و نياز به استراحت دارند. ما به آنها تکليف کرده ايم که مدتي استراحت کنند و کنار خانواده هاي خود باشند. روحيه آنها خوب است. اما خانواده ها هم حق و حقوقي دارند که بايد رعايت شود. حرکت معلمان قائم به فرد نيست. کانون صنفي متعلق به همه معلمان است. ما مرتباً از همکاران نظرخواهي مي کنيم و خواسته هاي معلمان را در قالب هاي حقوقي و قانوني پيگيري مي کنيم. به عبارتي مطالبات را تعديل مي کنيم. دولت بايد قدر تشکل هاي صنفي را بداند. ما از سوي بسياري از همکاران در فشار هستيم که کند حرکت مي کنيم. دولت بايد تشکل هاي صنفي معلمان را در محاسبات خود لحاظ کند. تجمعات بهمن و اسفند به خوبي نشان داد که تشکل ها در ميان معلمان پايگاه گسترده يي دارند و مورد اعتماد و وثوق معلمان هستند. برخوردهاي امنيتي کارساز نيست. معلمان باسواد، منطقي و قانونگرا هستند. در تجمعات چندهزار نفري معلمان در مقابل مجلس در بهمن و اسفند ۸۵، هيچ حادثه خشونت آميزي اتفاق نيفتاد و همه اجتماعات عظيم معلمان در آرامش برگزار شد. حتي در روز ۲۳ اسفند که مانع برگزاري تجمع معلمان شدند با وجود برخوردهاي تند و حتي ضرب و شتم معلمان و دستگيري هاي گسترده معلمان واکنش خشونت آميزي نشان ندادند و اين به دليل فهم بالاي معلمان و نقش معلمان به عنوان مربي و راهنماي جامعه است.من اميدوارم مجلس و دولت پيام معلمان را شنيده باشند و با تصميمي شجاعانه، مشکلات لايحه نظام هماهنگ را در سريع ترين زمان حل کنند تا ديگر معلمان نيازي به برگزاري تحصن و تجمع نداشته باشند. معلمان چيزي جز اجراي عدالت نمي خواهند و اين معيار خوبي براي سنجش ميزان پايبندي دولت و مجلس به شعارهاي انتخاباتي شان است.در آخر هم لازم مي دانم از کليه جرياناتي که از حرکت ما و آزادي معلمان بازداشت شده حمايت کردند مثل کانون وکلاي دادگستري، شخصيت هاي فرهنگي و اجتماعي، تشکل هاي دانشجويي، اتحاديه جهاني معلمان و غيره تشکر کنم.

استقلا‌ل كانون وكلا‌ آزموني براي مجلس هفتم

صدر حاجی پور | عمومی | پنجشنبه, فروردین ۱۶م, ۱۳۸۶

——————————————————————————– در لا‌يحه بودجه سال ۷۸، دولت آقاي خاتمي با درج ماده‌اي كه برخلا‌ف ساير مواد آن بسيار مشهود شده است بنيان جريان موسوم به مشاورين حقوقي موضوع ماده ۱۸۷ را پايه‌ريزي نمود، اين لا‌يحه كه با تصويب مجلس پنجم و شوراي نگهبان به قانون تبديل گرديد تاكنون موضوع مناقشات فراواني بوده است، به موجب قانون مذكور، به قوه قضائيه اجازه داده مي‌شود كه به داوطلبان اخذ پروانه وكالت پس از اخذ آزمون، جواز وكالت اعطا كند و در همين راستا تشكيلا‌تي براي رسيدگي به امور وكلا‌ي مذكور در قوه قضائيه تأسيس گردد، اين قانون هم‌اكنون نيز موافقان و مخالفان بسياري دارد. اصلي‌ترين مخالف آن، كانون وكلا‌ي دادگستري مركز مي‌باشد كه به درستي وظيفه صيانت و دفاع از حقوق استقلا‌لي وكلا‌ را عهده‌دار مي‌باشد استقلا‌لي كه ثمره رنج‌ها و تلا‌ش‌هاي فراوان وكلا‌ي دادگستري از سال ۱۳۲۹ قمري تاكنون بوده است اما در سوي ديگر قوه قضائيه و حاميان ماده ۱۸۷ در مجلس در موافقت و درستي اين قانون پاي مي‌فشارند. نگارنده ضمن نقبي به تاريخچه مصوبات راجع به قانون وكالت از سال ۱۳۲۹ قمري تاكنون به مقايسه و وجه تمايز تشكيلا‌ت ماده ۱۸۷ و كانون وكلا‌ي دادگستري خواهد پرداخت. ‌ به موجب قانوني كه ۹۸ سال پيش تحت عنوان اصول تشكيلا‌ت عدليه و محاضر شرعيه در كميسيون عدليه (مصوب ۲۱ رجب ۱۳۲۹ قمري) به تصويب رسيد متقاضيان پروانه وكالت مي‌بايست استدعانامه‌اي منضم به گواهي حسن شهرت تقديم وزارت عدليه نمايند. ‌ پس از بررسي مدارك، گزينش و برگزاري آزمون علمي ليست افراد قبول شده به‌عنوان وكلا‌ي رسمي عدليه در محاكم درج مي‌گرديد. به موجب مواد متعدد قانون مذكور وكلا‌ از حيث نظامات تابع مقررات عدليه بودند و حتي سلوك و رفتار ايشان تحت كنترل بود و از طرفي تمامي محاكم كشور مكلف بودند در صورت مشاهده وكيلي كه از حدود خود خارج مي‌شود اقدام به محاكمه و مجازات نمايند. دامنه اختيار قضات درخصوص وكلا‌ چنان گسترده بود كه هر قاضي محكمه‌اي مي‌توانست پروانه وكالت وكيل را باطل كند. ‌ در سال ۱۳۰۷ شمسي وكالت تا حدودي قانونمند مي‌شود. به موجب ماده ۹۸ از قانون اصول تشكيلا‌ت مصوب ۲۴/۴/۱۳۰۷ حضور وكلا‌ي غيررسمي در محاكم ممنوع مي‌گردد. لا‌زم به توضيح است كه قبل از تاريخ مذكور وكالت در محاكم مي‌توانست رسمي يا غيررسمي باشد. وكالت رسمي آن است كه شرح آن رفت و وكلا‌ي غيررسمي كساني بودند كه حرفه‌ايشان وكالت نبود ليكن مردم مي‌توانستند ايشان را به علت توانايي‌هاي خاص انتخاب و به عنوان وكيل به محكمه معرفي كنند. ‌ قانونگذار در سال ۱۳۰۹ بار ديگر بر وظيفه دستگاه عدليه براي برگزاري آزمون و صدور جواز وكالت تأكيد مي‌كند اما ۶ سال بعد با تصويب قانون وكالت در ۲۵/۶/۱۳۱۵ براي اولين بار به طور رسمي از تأسيس تشكيلا‌تي در وزارت عدليه مختص امور وكلا‌ سخن مي‌راند. به موجب مواد ۱۷ و۱۸ قانون مذكور وزارت عدليه در هر محلي كه مقتضي بداند كانون وكلا‌ تشكيل مي‌دهد ليكن كانون مذكور كماكان وابسته به عدليه و از حيث نظامات تابع مي‌باشد. اداره كانون فوق با هيات‌مديره است كه اعضاي آن توسط وزير عدليه از بين وكلا‌ انتخاب مي‌گردد و رياست كانون نيز با يكي از كارمندان قضايي و يا اداري عدليه به انتخاب وزير خواهد بود. براي رسيدگي به شكايات عليه وكلا‌ نيز دفتري به نام دفتر بازرسي و تشكيلا‌ت وكلا‌ي عدليه تأسيس مي‌گردد. ‌ اما دهه سي و ظهور مرداني سرنوشت‌ساز در عرصه سياست، ايران را آبستن حوادث مهمي نمود. اگر ملي شدن صنعت نفت را مهمترين واقعه آن دوران بناميم بدون شك استقلا‌ل كانون وكلا‌ و جدايي آن از دامان عدليه دومين رخداد اجتماعي سياسي آن برهه از زمان است. نخست‌وزير و سپس قانونگذاران آن تاريخ با درك تحولا‌ت اجتماعي و نگاهي ژرف به مفهوم وكالت بلوغ آن را دريافتند. درخت نو رس وكالت كه در سال ۱۳۲۹ قمري جوانه زده بود اينك درختي برنا با ريشه‌هاي عميق بود و نيازي به مراقبت و حراست توسط عدليه نداشت به همين جهت زنده ياد دكتر مصدق لا‌يحه قانوني استقلا‌ل كانون وكلا‌ را به تصويب هيات دولت رسانيد. ‌ لا‌يحه‌اي كه به موجب ماده يك آن كانون از تعريف موسسه ملي وابسته به عدليه رها و عنوان موسسه‌اي مستقل را به خود مي‌گيرد و به موجب مواد ديگر آن اعضاي هيات مديره از بين وكلا‌ و توسط وكلا‌ انتخاب و رياست كانون نيز از بين اعضاي هيات مديره انتخاب و زعامت كارمندان قضايي يا اداري عدليه از آن حذف مي‌گردد و ديگر قاضي هر محكمه‌اي در هر نقطه كشور نمي‌توانست تهديدي براي وكيل تلقي و به بهانه خروج از حد و شأن وكالت پروانه او را باطل كند. به همين جهت قانون مذكور اعلا‌م مي‌دارد كه از تاريخ اجراي اين لا‌يحه نمي‌توان هيچ وكيلي را از وكالت معلق نمود مگر به موجب حكم قطعي دادگاه انتظامي، همچنين در جهت ارتقا‌ي شأن وكيل، توهين كننده به وكيل دادگستري را مستوجب حبس تأديبي تا سه ماه مي‌داند و به موجب قانون فوق حتي وزير دادگستري نيز حق ابطال پروانه وكالت وكيل را ندارد و صرفا مي‌تواند از دادگاه انتظامي تقاضاي تعقيب نمايد و در صورت نارضايتي از حكم فقط حق تجديدنظر‌خواهي دارد. اين لا‌يحه را كه تقريبا تمامي مفاد آن در تاريخ ۵/۱۲/۱۳۳۳ به تصويب مجلسين سنا و شوراي ملي مي‌رسد مي‌توان به مثابه زايشي‌نو در درك ايرانيان از مفاهيم آزادي و حق دانست. در واقع در اين سال‌ها مفهوم وكالت به مدد دولتمردان حقوقدان در ذهن نمايندگان مجلس كه ميانگين شعور و درك عمومي جامعه هستند تغيير مي‌يابد و مجلسين با چرخش ۱۸۰ درجه‌اي نسبت به قوانين سابق وكلا‌ را در انجام امر دفاع آزاد از هر قيد و بند نظارت حكومتي مي‌نمايند و بدين نحو وكالت وارد عرصه جديدي از حيات خويش مي‌گردد و جامعه ايراني استحقاق و شايستگي برخورداري از وكلا‌ي مستقل و آزاد را پيدا مي‌كند.

منبع:روزنامه اعتماد

تو را ای کهن بوم بر دوست دارم

صدر حاجی پور | عمومی | پنجشنبه, فروردین ۱۶م, ۱۳۸۶

       

اين مقاله قصد دارد به طور بسيار مختصر گوشه يي از اقدامات صورت گرفته توسط ايرانيان را تنها و تنها درباره «رفاه و تامين اجتماعي» در دوره هخامنشيان مورد بحث و بررسي قرار دهد و معلوم کند که مردم ايران و حکومت هاي ايراني که در چند هزار سال پيش و مخصوصاً عصر هخامنشيان مي زيستند مردماني بسيار متمدن و کشور ايران سرزمين توسعه يافته يي بوده است. ايرانيان آن روزگار انسان هاي بي تفاوتي نبودند و همواره در جهت توسعه و رفاه نوع بشر به خصوص ملت ايران گام هاي بسيار اساسي برداشته اند و اقدامات فراوان و گوناگوني درباره «رفاه و تامين اجتماعي» به عمل آورده اند که تا مدت ها بعد از آنان وجود داشته و اثر آنها را هم اکنون نيز در لايه هاي زيرين آداب و رسوم خود درمي يابيم که به نام رفاه و تامين اجتماعي سنتي است و به جرات و با قاطعيت مي توان گفت زماني که بسياري از مردم دنيا در زندگي بسيار سختي به سر مي بردند نياکان بزرگوار ما در جهت رفاه و تامين اجتماعي نوع بشر گام هاي بسيار ارزشمندي برداشته اند که نمونه آن، «لوح حقوق بشر» کوروش کبير است.

اگر رفاه و تامين اجتماعي را مجموعه يي از قوانين و مقررات، برنامه ها، خدمات اجتماعي، اقدامات عمراني، کمک هاي اجتماعي، ارائه خدمات رايگان به نيازمندان، خدمات بهداشتي، گسترش آموزش و پرورش، اعطاي معاش دوران بيکاري، تامين نيازهاي سالمندان، ناتوانان، تهي دستان، حمايت از مادران و کودکان، زناني بي سرپرست، پرداخت مزد عادلانه به کارگران و کارمندان زن و مرد، بيمه و بيمه بيکاري و از کارافتادگي، کاهش فقر، کمک به معلولان، برقراري عدالت و قضاوت عادلانه و ايجاد امنيت و نظام اداري و کشوري عادلانه و همچنين مقابله با آثار و نتايج چهار نوع رنج اجتماعي مشترک بشر يعني بيکاري، بيماري، بي چيزي و فقر و ناتواني و ضعف است در نظر بگيريم که موضوع اصلي رفاه و تامين اجتماعي است (زيرا مراد از تامين اجتماعي برنامه هاي رفاهي است که به طور کلي به منظور مخاطرات در زندگي و حمايت از افراد جامعه صورت مي گيرد) و از ويژگي هاي «دولت رفاه» است، بايد به جرات بگوييم که در عصر هخامنشيان تا حد بسيار زيادي و در مقايسه با وضعيت امروزي کشور خودمان و بسياري از کشورهاي جهان به خوبي وجود داشته و کاملاً اجرا مي شده است.

کوروش کبير نه تنها در زمينه رفاه و تامين اجتماعي ايران بلکه مردم سرزمين هاي ديگري که به تصرف او درمي آمد، کوشش فراوان به عمل آورد تا به گسترش عدالت، کردارنيک و انديشه نيک، صلح و آرامش، رفع بردگي، آزادي ديني، دادخواهي، جلوگيري از اندوه و غم در ممالک محرومه، جلوگيري از خشونت و بدکرداري، دخالت نابجا در زندگي مردم، دست درازي به اموال ديگران، آبادي خانه هاي ويران، سازندگي و غيره بپردازد.

کوروش، برخلاف بسياري از فرمانروايان پيشين و زمان خود چون «آشور باني پال» و ديگران که پس از غلبه در جنگ ها بر قوم مغلوب، شديدترين مجازات را اعمال مي کردند، طبق شهادت تاريخ و لوح استوانه يي موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب مي کرد و به عمران و آبادي سرزمين آنها مي پرداخت.

چنانکه يهوديان بابل که در شديدترين وضعيت در «بابل» به بيگاري گرفته مي شدند، توسط سپاه ايران و به دستور کوروش آزاد شدند و کوروش کبير با بودجه ايران و از محل غنائم «بابل» دستور بازسازي معابد و خانه هاي ويران شده يهوديان را صادر کرد و آن قوم را از تيره روزي چندين ساله نجات داد. به همين جهت است که يهوديان دنيا، هنوز پس از اين همه سال در سرتاسر دنيا، روز آزادي بابل و نيز روز تولد کوروش کبير را جشن مي گيرند.

اين در حالي است که در همان روزگار «آشور باني پال» با سرافرازي، رفتار دژخيمانه خود را چنين ثبت کرده است که «من در مدت يک ماه و يک روز، خوزيان و بابل را از آبادي تهي ساختم. من به دست خويش سه هزار جنگجو را از دم تيغ گذراندم و برخي را به کام آتش سپردم، چشمان بسياري را درآوردم و پس از همه اين کارها، شهرها را آتش زدم و همه چيز را به آتش و خون کشيدم.»

کوروش بزرگ چنين مي گويد؛ «چون به بابل درآمدم، به شادي و خوشي در کاخ شاهان نشيمن کردم «مîردïوک» خداي بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوي من گرداند و من هر روز به پرستش او روي آوردم، سربازان بي شمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر «سومر» و «آکد» رفتار دژخيمانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم، خانه هاي فروافتاده شان را از نو ساختم و ويرانه ها را پاک کردم، «مردوک» خداي بزرگ از کارهاي نيکم شاد شد و از روي مهر، مرا آفرين گفت، مرا کوروش، شاهي که او را پرستش مي کند ناميد و کمبوجيه پسرم و همه سربازانم و ما، بي ريا و با شادي خداوندگاري اش را ستوديم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

من براي صلح کوشيدم. «نبونيد» مردم درمانده بابل را به بردگي کشيده بود کاري که در شأن آنان نبود. من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نياز دارند.

کوروش در اين اعلاميه و ديگر کتيبه هايي که از او به جا مانده ضمن تاکيد شديد بر رفاه و تامين اجتماعي مردم از تمام جهات بر پرستش اهورامزدا و خداوند بزرگ تاکيد مي کند و به دستور او در تمامي قلمرو هخامنشيان تمامي پيروان اديان مختلف در پرستش و عبادت آزاد شدند؛ امري که امروزه همه ما به خوبي آگاهيم در بعضي از کشورهاي دنيا براي پيروان اديان مختلف آرزويي دست نيافتني است.

بسياري فکر مي کنند آزادي ديني و اجتماعي مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در حالي که در ايران زمان هخامنشيان شاهد آن هستيم و در مدت دويست سال از حکومت اين سلسله به جرات مي توان گفت مردم در قلمرو و پادشاهي هخامنشي نسبت به مردم هم عصر خود با آسايش و رفاه آزادي بسيار زيادتر و غيرقابل قياس زيستند که از شاخص هاي عمده رفاه و تامين اجتماعي يا دولت رفاه به شمار مي روند. زيرا از وظايف اصلي و اساسي دولت رفاه آن است که در جهت گسترش تامين و رفاه اجتماعي هر چه بيشتر تلاش کند.

مخالفت با برده داري نيز در زماني که در تمامي دنيا حتي کشورهاي متمدني چون يونان که مهد دموکراسي خوانده مي شود، امري رايج بوده، ايرانيان در ۲۵۰۰ سال پيش لغو بهره برداري را تصويب کردند و بسياري از مردم ممالک تحت الحمايه ايران را از چنين بدبختي نجات دادند و برابري کاملي بين تمام مردم ايران زمين به وجود آوردند.

در حالي که در ايران دوره هخامنشي برابري کاملي که بسياري از اديان بر آن تاکيد مي کنند اولين بار به صورت مکتوب در اعلاميه کوروش آمده است و سربازاني که توسط سپاه ايران اسير مي شدند اگر به ايران تبعيد مي شدند، اين آزادي را داشتند تا با آموزش علم به کودکان و جوانان ايراني آزاد شوند. بودند اسيراني که در ايران عصر هخامنشيان به بالاترين مقامات لشکري و اداري رسيدند.

در زمينه کسب دانش و فنون و حرفه هاي گوناگون و بالابردن سطح توليدات و تامين هر چه بيشتر نيازمندي هاي غذايي و وسايل لازم و مورد احتياج هخامنشيان اقدامات بسيار اساسي انجام دادند به حدي که آموختن فنون حرفه يي به اندازه يي اهميت يافت که بعدها، حتي آنان که در رفاه بودند و بدان نيازي نداشتند آن را فرا مي گرفتند.

در زمينه ايجاد راه هاي ارتباطي، پست، ارتباطات و مخابرات همان گونه که در تمدن جديد راه، تلفن، تلگراف، راديو، تلويزيون و غيره و همچنين کتاب، مجله و روزنامه از عوامل ارتباط جمعي و رفاه اجتماعي است و وسيله يي است که باعث آشنايي و نزديکي (ذهني، علمي، فرهنگي، اقتصادي) ميان افراد يا يک قوم و جامعه با اقوام و جوامع ديگر است در دوره هخامنشي نيز تا آنجا که در توانايي و گنجايش علم و صنعت آن دوران بوده توجه خاص شده و نياکان ما در حد امکان براي بالا بردن سطح دانش و خواست هاي اجتماعي و تبادل فرهنگي، اقتصادي و… با همسايگان خود کوشش کرده اند.

به همين سبب است که پست و چاپار و تلگراف را بنياد نهادند. هرودوت مي نويسد؛ «مخترع پست و چاپار، ايرانيان دوره هخامنشي هستند و هيچ انساني به سرعت قاصدهاي پارسي نمي تواند مسافرت کند.»

در زمينه اقدامات عمراني، هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي انجام دادند. آنها در سدسازي مخزن هاي آب، کاريز، ترعه ها، جاده ها و پل ها و… اقدامات زيادي کردند. گسترش کشاورزي و انتقال دانه ها و قلمه هاي گياهان مختلف از ناحيه يي به ناحيه ديگر از فعاليت هاي آنها بود. از هيات هاي پژوهشي و اکتشافي که به زمين ها و درياهاي دور فرستادند مانند ماموريت فرستادن نجيب زاده ايراني براي اکتشاف سواحل آفريقا به دستور خشايار که از جبل الطارق گذشته و کناره هاي قاره آفريقا هم در تاريخ صحبت به ميان آمده است.

مثلاً در ناحيه هرات درياچه يي براي کمک به کشاورزان کندند. کشت پسته و نوعي ازمو را در شام، کشت کنجد را در مصر، کشت برنج را در ميان رودان(بين النهرين) و کشت نوعي گردو را دريونان معمول داشتند.

در هزار و سيصد سال پيش از آنکه آبراه سوتر ميان درياي سرخ و درياي مديترانه ساخته شود به دستور داريوش با کندن تراعه يي بزرگ که عبور آن چهار روز طول مي کشيد رود نيل را به درياي سرخ متصل کردند و آرزوي فراعنه مصر در کندن چنين تراعه يي را برآورده ساختند. سنگ نبشته يي که در نزديکي ترعه سوئز پيدا شده داريوش شاه گويد.

« من يک پارسي هستم

از پارس مصر را گشودم

فرمان دادم اين کانال را بکنند

از رودخانه يي به نام نيل که در مصر جاري است

تا دريايي که از پارس مي رود

پس از آن اين کانال کنده شد

چنانکه فرمان دادم

و کشتي ها از مصر، از ميان اين کانال به سوي پارس روانه شدندچنانکه خواست من بود».

همچنين داريوش بزرگ هيأتي را مامور کرد تا مسير رود سند را بررسي کرده تا از راه اقيانوس هند و درياي احمر به ايران برگرداند. پيرو اين اقدام که به گفته «هرودوت» ۳۰ ماه طول کشيد چند بندر و يک راه دريايي براي تسهيل روابط بين هندوستان و بخش هاي باختري شاهنشاهي و درياي مديترانه برقرار شد.

ازجمله اقدامات ديگر هخامنشيان مي توان به توسعه قنات سازي در ايران اشاره کرد که نخستين بار توسط کوروش و سپس توسط ديگران به صورت گسترده تري ادامه يافت. «پوليوس» در کتاب تاريخ خود مي نويسد؛ پارسيان آن هنگام که ارباب آسيا بودند، حق بهره برداري از زمين را براي پنج نسل به کساني اعطا مي کردند که آب چشمه را به مناطقي که پيش از آن آبياري نمي شد، ببرند.

داريوش در وصيتنامه اش به خشايارشاه در مورد اقداماتش مي گويد؛ ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شوند، حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند. بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها ادامه بدهي تا اين که همواره آذوقه دو يا سه سال کشور موجود باشد و هر سال بعد از اينکه غله جديد به دست آمد، از غله موجود در انبارها براي تأمين کسري خواربار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از آنکه «بوجاري» شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشک مي شود.

هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع کنند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني، چون دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.

کانالي که من بين شط نيل و درياي سرخ به وجود آوردم، از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد. اما مواظب باش که عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها، ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کنند ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني.

مدت زمان کارکرد روزانه کارگران ۸ ساعت و در تابستان ۱۰ ساعت بوده است.

کارگران به صورت رسمي در ماه يک «دريک طلا» دستمزد و استادکاران ۵ يا ۶ برابر آن در ماه دريافت مي کرده اند. از آنجا که هر کارگر يا استاد نمي توانست تا آخر عمر کار کند يک هشتم حقوق هر فرد در صندوق جداگانه زيرنظر خزانه دار پس انداز مي شد تا در هنگام از کارافتادگي به او يا خانواده او پرداخت مي شود. (بيمه از کارافتادگي امروزي) مزد کارگران در زمان هاي تعطيلي نيز محاسبه و پرداخت مي شد.»

در تخت جمشيد فقط مردان مشغول به کار نبودند بلکه در اموري همچون بافندگي، زنان و دختران هم حضور داشتند. در بيست و سه لوح و متن که از کاوش هاي به دست آمده به گروه هاي زنان اشاره شده معلوم مي شود که زنان پشم مي ريسيدند و انواع لباس و جامه تهيه مي کردند.

حقوق زن و مرد در اغلب اوقات برابر بوده است و زنان مي توانستند کار نيمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظايفي که در خانه به خاطر خانواده داشتند برآيند.

از نکات بسيار شگفت انگيزي که در مورد زنان و وضعيت آنان بايد اشاره کرد امور رفاهي فراوان و برابري زنان و مردان بوده است. زنان در عصر هخامنشي مي توانستند حتي به رياست گروه هاي کار انتخاب شوند و در هنگام زايمان از جيره بيشتري نسبت به مردان برخوردار بودند. پس از زايمان از مرخصي با حقوق و نيز هدايايي بهره مند مي شدند. آنها مي توانستند در هنگام کار در تخت جمشيد، کودکان خود را به «مهدکودک» بسپارند.

طبق شواهدي که موجود است خانواده ايراني در عصر هخامنشي به صورت عمدتاً تک همسري و خانواده گسترده بوده است.

نظام قضايي و رعايت عدالت که از ويژگي هاي رفاه و تأمين اجتماعي است در زمان هخامنشيان بسيار مدون و عادلانه بود. زيرا مجري قانون و دادگستري، مغان و پيشوايان مذهبي بودند که نزد ايرانيان از فرزانگان و دانشمندان به شمار مي رفتند.

رشوه دادن از گناهان بزرگ و مجازات آن اعدام بود. کمبوجيه دستور داد پوست قاضي اسدي را کندند و بر کرسي قضاوت وي کشيدند و فرزندش را بر آن تحت نشاندند تا پيوسته هنگام قضاوت سرگذشت پدر را به خاطر داشته باشد و از راه درست منحرف نشود.

اگر کسي در محکمه محلي نمي توانست به حق خود برسد، مي توانست به شاه رجوع کند.

داريوش در يکي از کتيبه هاي خود مي نويسد؛

«به خواست اهورا مزدا من چنانم که راستي را دوست دارم

بدي را دوست نيستم چون مرا خشم مسلط شود با اراده سخت نگاه مي دارم

برخويشتن سخت فرمان روا هستم.»

در جاي ديگر مي نويسد؛

«از دروغ رويگردانم، دوست ندارم ناتواني از حق کشي در رنج باشد همچنين دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهاي ناتوان آسيب برسد آنچه را که درست است من آن را دوست دارم من بر خشم نيستم.»

داريوش مجموعه قوانيني تنظيم کرد که آن را «دستورات نظامات خوب» ناميد که تا دورترين نواحي کشور اجرا مي شد. چنانکه داريوش در کتيبه بيستون به آن اشاره مي کند کلمه «دات» که امروزه به قانون ترجمه شده است.

داريوش هخامنشي بازرسان سلطنتي را براي نخستين بار در تاريخ به وجود آورد. او اولين سازمان جاسوسي رسمي دنيا را جهت جلوگيري از فساد حکومتي و ستم به مردم و کنترل مرزها و امنيت داخلي به نام «چشم و گوش» شاه در هر ساتراپي به وجود آورد.

اين سازمان با توجه به اعتمادي که شاه به آنان داشت در تمام امور مملکتي اختيار نظارت غيرمحسوس داشت و همين امر موجب مي شد تا مامورين حکومتي و اشراف و توانمندان نتوانند بر مردم ستم کنند.

مبارزه داريوش با فساد و رشوه آنچنان شديد بود که تاثيرش تا سال ها بر نظام اداري ايران باقي ماند.

گمرک براي نخستين بار به معناي امروزي آن در تمام شهرهاي بزرگ ايران به دستور داريوش اول برپا شده بود و کليه کالاهايي که وارد يا خارج مي شدند مشمول اخراج مي شدند. پادشاهان هخامنشي جهت امور مملکتي از هياتي از مشاوران حکومتي استفاده مي کردند و در کنار آن در امور مالي و سياسي و… از خشتروبان نيز نظر مشورتي مي خواستند چنانکه پولياس در کتاب تاريخ خود در فصل يازدهم بند سه همين نکته را اشاره مي کند و بيان مي کند که؛ داريوش نخستين کسي است که ميزان خراج پرداختي اقوام خود را تعيين کرد و در تعيين ميزان آن از نظر استانداران استفاده کرد و ميزان خراج را پس از مشورت به نصف کاهش داد.

همچنين جهت بايگاني اسناد خزانه مرکزي تاسيس شد و اسناد چندين دهه در يک تالار بزرگ در تخت جمشيد بايگاني مي شد.

از اين رو دوران حکومت هخامنشيان بدون شک يکي از درخشان ترين دوراني بوده است که مردم به چشم ديده اند حکومتي که در جهت توسعه و رفاه مردم اين سرزمين تلاش فراواني از خود بروز دادند و صفحات درخشاني را از خود به يادگار گذاردند. ايرانيان باستان در عصر هخامنشي با فرهنگ و تمدن درخشان خود که گنجينه عظيمي از هنر، انديشه، اخلاق، فرزانگي، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگوني که در جهت رفاه و تامين اجتماعي مردم اين سرزمين به عمل آوردند، کوشيدند تا اين مهم و حياتي را در ميان مردم به بهترين نحو به اجرا درآورند زيرا دريافته بودند که به زيستن سر بقا و توسعه جامعه و کشور به سوي تعالي است و تا اين مهم حاصل نيايد جامعه توسعه نمي يابد و حکومت دوام نمي آورد.

بدين منظور آنان با استفاده از تمام عوامل ممکن که شرح آنها گذشت تلاش کردند تا حداکثر رفاه و بهزيستي و امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و… را در جامعه به وجود آورند.

علاوه بر آن کوشيدند تا فرد ايراني را چنان پرورش دهند که براي جامعه عضو مفيد و سودمندي باشد و وظايف خود را در قبال ميهن به انجام برساند و با عادت دادن کودکان و جوانان به کارهاي دسته جمعي حس همکاري و جوانمردي را در ايشان ايجاد کرده که در انجام وظايف اجتماعي و حفظ حقوق خود و ديگران کوشا باشند، از قوانين جمعي پيروي کنند آن را محترم دارند و گذشته از آن از انديشه و کردار نکوهيده در امان باشند. زيرا مي دانستند که «دل تهي بدي جويد و دست تهي به گناه گرايد»

از اين رو برماست که ميراث فرهنگي و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماريم بدين وسيله از خودبيگانگي و فرار مغزها در جامعه جلوگيري کنيم.

ہ                                                               برگرفته و کوتاه شده از خبرگزاري ميراث فرهنگي

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

صدر حاجی پور | عمومی | چهارشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶

سال نو مبارک! صد سال به از این سالها!سال خوبی داشته باشین!سالی پر از ….!!!!!!!!!!!!! آدم خندش میگیره که در برخورد با هرکسی از دوست و آشنا ، رفیق و نارفیق ،….باید عین یک ضبط صوت این جملات رو مرتب بگوید ـــ بدون کم و زیاد!!! ــ و بعد عین همین جملات را بشنود ــ تحمل کند ــ بعد هم با توجه به درجه صمیمیت چند جمله فرمالیته دیگه و بعد هم هر کی دنبال کارای خودش .

سال جدید را کسی میتونه برای من تعریف کنه که چه اتفاقی افتاده که همه باید به هم تبریک بگن و سال خوبی را برای هم آرزو کنن! تا حالا توجه کردیم که در سال نو خیلی از کسانی که با هم قهر هستند آشتی می کنن و خیلی از دشمنی ها لباس دوستی می پوشند؟! در تعریف سال نو که همه متفق القول هستیم : هنگامی است که زمین در روی مدارش به دور خورشید ۳۶۵روز را طی کرده و در موقعیت انقلاب بهاری قرار می گیرد. ولی اینکه در این روز خاص جشن میگیریم این هم یک فرهنگ بیسار پسندیده پارسی است و…….

اما حرف من اینا نیست . حتما شمای خواننده هم کم کم به این نتیجه من خواهی رسید:

چرا هر روز ما نباید عید باشد و نوروز . چرا باید ۳۶۵ روز صبر کنیم تا با عزیزی که از هم دلخور شدیم آشتی کنیم .چرا باید صبر کنیم تا در این روز به یاد عزیزانمون که از هم دورهستیم ــ چه اونایی که از نظر مکانی دور هستند و چه از نظر زمانی  ( عزیزان درگذشتمون) و چه اونایی که پیششونیم ولی فرسنگها از هم دور ـــ بیافتیم.

من که نمی دونم فردا چه اتفاقی خواهد افتاد ، تو هم نمی دونی ، او هم نمیداند. دیروز هم نمیدانستم امروز چه میشود. پارسال هم نمیدانستم امسال چه میشود. ولی امسال اتفاقاتی افتاد و کسانی را و فرصتهایی را از دست دادیم که اگر برمی گشتیم به نقطه شروع مطمئنا به گونه ای دیگر زندگی میکردیم.دیگه نمی خوام منتظر بهار و عید و نوروز و تبریک آرزوی سالی خوب کردن و ….باشم . می خواهم در این مسیر باشم که هر روز را نوروز ببینم ، هر روز آرزوی روزی خوش برای خودم و کسانی که دوستشان دارم  داشته باشم.

هر روزتان نوروز         نوروزتان پیروز