غیر فرمالیته!

صدر حاجی پور | عمومی | سه شنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۶

یکی از دوستان گفت ؛ اینایی که می نویسی حرف دل نیست ، فرمالیته ست.
قبول دارم ، اما مگه حرف دل رو میشه نوشت !؟
نه ! نه ! ….
حرف دل قابل نوشتن نیست ، قلم عاجز است درین میدان ،
مگه نه ؟!

با قلم…

با قلم مي‌گويم:

- اي همزاد، اي همراه،

اي هم سرنوشت

هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.

شعرهايم را نوشتي

دست‌خوش؛

اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟

مرگ ” نازلی”

صدر حاجی پور | عمومی | دوشنبه, اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۶

 چه خوش سروده مرحوم ” شاملو” ؛ و چه خوش سروده ؛

هزاران بار تقدیمت باد!

نازلی ! بهار خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه ، زیر پنجره گل داد یاس پیر،

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه میفکن !

بودن به از نبود شدن ، خاصه در بهار…

نازلی سخن نگفت ؛

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…

نازلی ! سخن بگو !

مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجیع را

در آشیان به بیضه نشسته ست !

نازلی سخن نگفت ؛

چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت …

نازلی سخن نگفت؛

نازلی ستاره بود !

یک دم در این ظلام درخشید

و جست و رفت

نازلی سخن نگفت؛

نازلی بنفشه بود

گل داد و

مژده داد:” زمستان شکفت “!

و

 رفت….

شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد؟!

صدر حاجی پور | عمومی | چهارشنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۶

شو تاریک و سنگستون و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگه دارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

داشتم به اتفاقاتی که در گذشته برایم افتاده بودند یا در شرف اتفاق افتادن بوده اند ومتوقف شده اند فکر می کردم.
چه اتفاقات ساده ولی سرنوشت عوض کنی که با یک نیروی درونی مبهم از ما دور می شوند .
چه اتفاقات ساده ی دیگری که یک نیروی برتر برایمان برنامه ریزی می کند و ما ناگهان خودمون رو در یک موقعیت جدید میبینیم و متحیر که چگونه اتفاق افتاد ؟چگونه شد که آنگونه که من می خواستم پیش رفت ؟و…..
ولی واقعا اتفاق افتاده است و تو در مقابل یک موقعیت تعریف نشده ی غیر قابل پیش بینی هستی و بعد دوست داری که خودت بقیه ماجرا را پیش ببری .
در آستانه تصمیم گیری برای یک موضوع دیگر هستی که خود را در مقابل یک موضوع متفاوت تر میبینی .
.
.
.
.
دیشب خبری شنیدم که من رو به فکر کردن انداخت :
دانشمندان از انفجار یک ستاره به اندازه صد و پنجاه برابر خورشید خبر دادند.نکته جالب این خبر آن بود که این ستاره فاصله اش با زمین دویست و چهل میلیون سال نوری بود یعنی با احتساب ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر سرعت نور در هر ثانیه میشود ۲۲۷۰۵۹۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر متر فاصله این سیاره با زمین . من برای فکر کردن شما به بقیه این موضوع چند نقطه می ذارم که خودتان ادامه اش را به پایان برسانید ولی واقعا برسانید باشه!……………….

تخته سیاه !

صدر حاجی پور | عمومی | شنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۶

پنج سال پیش اول مهر .
صبح زود از خواب بیدار شدم ، لباسام رو پوشیدم و راهی شدم.
راهی مدرسه
این راهی شدن با همه راهی شدنهای قبلیم به مدرسه فرق می کرد، قبلا راهی درس خواندن می شدم و الان راهی درس دادن.
دلشوره عجیبی داشتم ، به هر حال اولین روز یک دنیای جدید بود برای من ، قبلا خیلی منتظر این لحظه بودم ، هزار و یک جور تصور کرده بودم.
شبا تو خواب ، خواب کلاس و درس و دانش آموز و ….
به هر حال نیم ساعت زودتر از وقت از خونه زدم بیرون ، مسیر خونه تا مدرسه را پیاده رفتم ، باز همون تصورات …
دانش آموزان رو میدیدم از هر نوعی دارن خودشون رو میرسونن مدرسه.من قراره معلم چندین نفر از اینا بشم.
تو همین افکار بودم که دیدم دم در مدرسم.
سلام یه نفر رشته افکارم را پاره کرد ، یه سلام و یه تعارف و ….و یک رابطه جدید همکاری.
رفتیم تو مدرسه ــ دبستان غیر انتفاعی ابن سینا ــ در شهرستان دلفان استان لرستان.
بعد از معارفه و… قرار بود من کلاس چهارم را درس بدم ، با رییس رفتیم سر کلاس و بعد از معرفی من ، از کلاس رفت و من موندم سی دانش آموز پایه چهارم .
خدای من ! من باید با اینا چکار کنم ؟ قراره من یک سال با اینا باشم ؟!
بچگی های خودم رو بیاد آوردم یعنی تمام سعی ام رو کردم که بیاد بیارم که اولین روز دبستانم چگونه بود؟!
کلاس ساکت ساکت حتی صدای نفس کشیدن بچه ها رو می تونستم بشنوم ، در شرف ایجاد یک ارتباط جدید بودیم ، البته برای من سی ارتباط جدید!
به چهره هاشون نگاه می کردم ، دقیقه دقیق ، یه نگاه رواننشاسانه ، با تمام وجود و به دنبال تمام سوالاتی که باید خودم می فهمیدم …
خیلی سخت بود ، من باید در بیان گفته هام نهایت دقت را می کردم که همه مخاطبینم رو که با هم تفاوتهای فردی عمیقی رو داشتند در نظر می گرفتم ، آخه فقط یه سخنرانی یا گفتگوی ساده که دوساعت بعد تموم میشد نبود بلکه آغاز یه رابطه ای بود که حداقل یک سال می باید ادامه میداشت .
فعلا نمی خوام از اون سال بسیار شیرین حرف بزنم ، احتمالا در قالب چند مطلب دیگه سعی می کنم که گوشه ای از اون خاطرات و تجربات را بنویسم.
…………..
………

.
الان که پنج سال از اون لحظه می گذره ، و من دارم از یک بعد زمانی دیگه به اون سال نگاه می کنم می بینم که خوب معلمی بودم !! واقعا فکر می کنم که در اون شرایط و با اون معلومات من بیشترین سعی ام رو کردم که به تمام معنا یک آموزگار باشم .

همایش استعدادهای درخشان!!!!( بخوانید و بیاندیشید)

صدر حاجی پور | عمومی | یکشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶

چهارشنبه و پنجشنبه همایشی در باره دانشجویان استعداد درخشان در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شده بود که ما هم از طرف دانشگاهمون شرف یاب شدیم!!
البته ما برنامه چهارشنبه رو نتونستیم برسیم ولی پنجشنبه رو بودیم.
جناب دکتر نایبی از دانشگاه صنعتی شریف و دکتر …….. صحبت کردند . به تصورمن با توجه به عنوان همایش که ” دانشجویان استعداد درخشان بود” برگزار کنندگان باید جدی تر شعور مخاطبین را در نظر می گرفتند که متاسفانه اصلا اینگونه نبود.
البته خانم نرگس امامی که عکاس این مراسم بود و خبرنگار ، قرار بود عکسها را برای من میل کنه که تا حالا اینکار رو نکرده ، چون تصاویر گویاتر از نوشته هاست.
کاری به ذات این همایش ندارم که چه تاثیراتی ممکنه داشته باشه یا نداشته باشه ، من فقط می خوام یه خورده راجع به خودمون بنویسیم که قربانی همچین همایشها وسخنرانیهایی از این نوع میشویم وبعد ممکنه جامعه هم فکر کنند که بله اینا دارن ثروت مملکت رو حیف ومیل می کنندو….
چند وقتی است که صحبت مسولین همش در مورد فرار مغزها ست و پیامدهای منفی اون . شاید خیلی از آقایون هم از این نخبگانی که در خارج از مرزهای سرزمین من مشغول آموزش وکاربرد آموزشند به عنوان میهن ناپرست یاد می کنن!!!
می خوام دست کم این قطعه روخوب بخونید و به فکر وادارم شما را ، پس بخوانید وبیاندیشید!

در روستای مراد آباد ، که از روستاهای محروم استان مرادستان ایران است ، مراد علی به دنیا اومد ، پدر و مادرش برزگر وهمه اهالی روستاشون نیز.
مرادعلی اما پسر جسور وبااستعداد و خوش فکر و نترسی بود ( استعداد درخشان بود!!!) ، باری مرادعلی درسش را خوند وبا تمام سختیهاش تنها او بود که تونست به دانشگاه را بیابد. اونم کدوم دانشگاه ؟ مثلا صنعتی شریف.
با تمام جدیت درس خواند ودرس خواند و درس خواند…..لیسانس وفوق لیسانس ودکتری .
دکتر مرادعلی شده بود.
حالا همه منتظرند که دکتر مرادعلی چه تصمیمی می خواهد بگیرد.
مش حسن که یکی از بزرگان مرادآباد میباشد از دکتر مرادعلی میخواهد برگرده و به روستاش خدمت کنه مرادعلی هم خوشحال میشه ولی…
ولی مرادعلی دکتری برق گرفته و با این تخصص چه خدمتی می تونه به مرادآباد بکنه؟!
نکنه باید بره و لامپهای سوختشون رو عوض کنه یا ….. ؟؟!

مش حسن که دلسوز روستاشونه باید شغلی رومناسب تخصص مرادعلی ایجاد کنه تا مرادعلی نه با پا که با سر به مرادآباد برگرده.
این یه دغدغه ، دغدغه بعدی:
خوب به هر حال فرض کنیم که تمام ساز و کارها و امکانات ومنابع و… هم فراهم شده ، بعد یه عده ای میهن ناپرست!! مغزشان را فرارانده اند ، خوب ، بقیه چی ؟ آیا تمام استعداد درخشانهای این کشور همون چند نفریند که فرار کرده اند؟! ما دیگه تواین کشورنخبه نداریم؟
بـــــــــــــــــــــــــرای اینهــــــــــــــــــــــــــــــــا که مــــــــــــــانده اند چـــــــــــــــــــــــــه کرده ایم ؟؟!!
هرسال درمسابقات المپیادها شاهدهستیم که دانشجویان ایرانی مدال های طلا را درومیکنند و به افتخارات مملکتشان می افزایند….
بعدازبرگشت از هواپیما پیاده میشوند و دسته های گل بر گردنشان آویزان میشود و مصاحبه ها با آن ها میشود و برنامه های تلوزیونی ساخته میشود، تریبون ها پر از سخنان میشود و سروهای ملی ساخته می شود….
تا سال بعد …..
نوبت یک عده دیگر میشود، مدال میگیرند…..
سال قبلی ها چی شده اند، کجا رفتند، آن همه استعداد را چه کار کردیم ؟!
انحراف معیار از میانگین در کشور ما بیش از ۶ نمره است یعنی با وجود قشر بسیار عظیم دانشجویان با معدل ۱۴ یا ۱۵ ما می آیم و یک عده را از مقطع راهنمایی انتخاب و بعد وارد دبیرستان تیزهوشان و بعد کلی هزینه و استاد و…. که اینها را آماده طلاگرفتن بکنیم و بی خیال خیل عظیم سایر دانشجویان!!!
آیا ازهمین استعدادهای شناخته شده که روشون کلی هزینه شده است و …. در دانشگاها و مراکز و ادارات و ….. استخدام کرده ایم و از استعدادشان استفاده کرده ایم یا نه، نور چشمی ها و آقازاده ها و …. ها.
خوب، فکرنمیکنیم فرار مغزها فقط کوچ به خارج از سرزمین من نیست. همین که در سرزمین من باشند و خارج از کاربرد خودش فراری ترین است، این طور نیست؟؟؟

فارغ التحصیلی

صدر حاجی پور | عمومی | یکشنبه, اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶

خدایا به امید تو…..
شروع کردم به درس خوندن…..
یه رشته جدید ، یه هدف جدید ، یه شرایط جدید ،….
خوندم و خواناندم (تدریس میکردم ) خوندم ، امیدوارشدم، ناامید شدم، شاد شدم، غمگین شدم، خوابیدم ،بیدار شدم، خندیدم، گریدم، گفتم، شنیدم، رفتم، آمدم، عصبانی شدم، آرام شدم، امید دادم، امید گرفتم، نزدیک شدم، دور شدم، ….
و قبول شدم.
دانشگاه اومدم ترم اول ، ترم دوم ، ترم سوم، ترم چهارم، ترم پنجم ، ترم ششم،
فارغ التحصیلی!
ا ا ا ا ….من که هنوز می خوام دانشگاه بمونم ! من تازه دارم بهش عادت می کنم.خواهش می کنم …
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! التماس نکن ! تو دیگه باید بری ! فارغ التحصیلی !
آخه به چه گناهی ؟! (ببخشید قاطی کردم . اونا که من روبه چیزی محکوم نکردند که من ادعای بی گناهی میکنم.)
.
.
.
بله مثل یه احساس لطیف سه سال گذشت . ودر آستانه ترک محیطی هستم که سه سال رو با تمام خاطراتش با تمام دلهره هاش ثانیه به ثانیه اش را به یاد دارم.
.

معرفی دلیرمرد ایرانی ” ژنرال آریو برزن” ، به بهانه نمایش فیلم ۳۰۰

صدر حاجی پور | عمومی | سه شنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۶

من هم مانند میلیونها ایرانی میهن پرست و مانند میلیاردها انسان حقیقت طلب ، روحم از ساخت و نمایش فیلم ۳۰۰ که نمایشی از کینه و کدورت و بدجنسی سازندگان و تهیه کنندگان اینگونه فیلمهای با مضمون جعلی است به درد آمد و البته ناراحت تر از اینکه چرا ما با کم کاری خودمان باعث میشیم که دیگران براحتی به خودشان اجازه دستکاری در تاریخ گذشته نه تنها ما بلکه تاریخ گذشته همه دنیا ببرند و با بی پروایی هرچه تمامتر چنین کنند.
درد من از اینست که غربی ها نمی خواهند از گذشته روشن ما کسی آگاه شود ولی چرا خودمان در این کار به ایشان کمک می کنیم؟
من به عنوان یک معلم ، کاملا درک و احساس کرده ام که متون درسی تارخی ما کمترین علاقه ای به این نداشته اند که کسانی مثل داریوش ، کوروش ، خشایار شاه، آریوبرزن و…. را آنگونه که بوده اند بشناسانند . نتیجه اینکه دیگران از این عدع آگاهی های ما کمال سوءاستفاده خود را کرده و میکنند.
من یک زاگرس نشین هستم و یکی از افتخاراتم این است که سردار بزرگ “آریوبرزن” در همین مرز و بوم در مقابل اسکندری که داعیه فتح تمام دنیا را داشت جانانه مقاومت کند و بر تاریخ این مرز وبوم و بر تاریخ جهان برگه هایی زرین نگاشت که تا ابد خواهد درخشید. اما متاسفانه کوچکترین اسمی از ایشان و سربازان شجاع ایشان در متون درسی خودمان نیست و صد البته غربیان نیزدر بازسازی بسیار مجعولشان از تاریخ در قالب فیلم این حقایق روشنتر از آفتاب تاریخی را نادیده می گیرند و با بیشرمی آنها را نادیده می انگارند کما اینکه در فیلم ” اسکندر ” هیچ خبری از آریو برزن و آتش زدن تخت جمشید و …. نبود و نخواهد بود بلکه همه و همه نشان از پیروزی و متمدن بودن و ….غربیان است.
در ادامه مطالبی در مورد ” ژنرال آریوبرزن ” گرداوری شده خدمت شما ارائه می شود باشد که حداقل خودمان با این دلیران وطن آشنایی اندکی داشته باشیم.
آريو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد،.

نوشيروان كيهانی‌زاده
بر پایه یادداشتهای روزانه “كالیستنسCallisthenes ” مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی “پرسپولیس” پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یك هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاك افتاد.

مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در “گاوگاملا” با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

دلاوری های ژنرال آریو برزن، یكی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشكیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند.

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟.
اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال ۴۸۰ پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.
نظر مورخان یونانی
بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در ۳۳۰ پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه ۱۲۰۰ نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.
اين گروه چندين روز مانع ادامه پيشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل، شوش، را پیش ‌از این از دست ایران در آورده و در سه جنگ پی‌ درپی داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام، اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای در آمد و فرمانده دلير آن نيز در نبردی نابرابر بر خاك افتاد.
مورخ اسكندر نوشته است: اگر چنين مقاومتي در «گوگاملا» Gaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكستمان قطعي بود. در گوگاملا، با فرار غير منتظره داريوش سوم از میدان نبرد، ارتش ايران نيز - كه در حال پيروز شدن بر ما بودند - دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم به ‌سوی شمال شرقي ايران فرار كرده بود و آريو برزن در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگی ادامه می داد.
آریو برزن
آریو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
اسكندر مقدوني در سال ۳۳۱ پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل يا گوگامل) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت؛ و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.
در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بيراهه گذشت و با گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پایتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند.
آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود

آریو برزن
کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر
چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان
به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن
که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است
چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود
جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او
چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش
سر انجام, دارا در آمد زپا از این بار شد پشت ایران دو تا
بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود
گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ
همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر
در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه
چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان
پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ
سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت
سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود
بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه
ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری
ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل
به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد
سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی
چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز
گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند
بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست
بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست
چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:
((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را
به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))
چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید
به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن
اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد
ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان!

جناب آقای ســـــــــــــازمان سنجش!!!!!!!!!!!!!!!

صدر حاجی پور | عمومی | دوشنبه, فروردین ۲۰م, ۱۳۸۶

سلام جناب آقای سازمان سنجش !
حال و احوال شما خوبه؟
عید خوش گذشت؟
جناب آقای سازمان سنجش من یه عرض کوچیک خدمت شما داشتم ، البته اگه مزاحم اوقات گرانبهای شما نباشم!
من امسال رو با اجازه شما در کنکور ارشد امتحان دادم، البته قبلا هم خدمت شما مشرف شده ایم ، یه بار در امتحان کنکور تجربی ، که اجازه رفتن به تربیت معلم رو به من دادین ، و ما هم از این مهربونی شما سوءاستفاده کردیم و هنوز مهر فارغ التحصیلی تربیت معلمم خشک نشده بود که پام رو از گلیمم درازتر کردم و ایندفعه در رشته انسانی زورآزمایی کردیم و بازم شدیدا بهمون لطف کردی و اجازه دادی در رشته حقوق قبول شم . اینا رو عرض کردم که فکر نکنی نمک نشناسم ! ولی قرار نیست حالا بخوای انتقام بگیری . تازشم اگه بخوای انتقام بگیری و من و تنبیه بکنی ، پس چکار به بقیه داری مگه اون طفلکیا چکارت کردن؟
حتما می خوای بپرسی چکار کردی که اینقد از دستت شاکی شدم ، باشه خیلی خوب بهت می گم ولی لطفا به دل نگیر و سر امتحانای بعدی اذیتم نکن.
پارسال که بچه ها امتحان ارشد دادن زود نتایج رو بهشون گفتی یعنی تا پارسال اینطوری بود، راستی امتحاناشون هم معلوم بود که از کدوم منابع میاد. ولی امسال چی ، ما کلی شکممون رو صابون زدیم که امسال رو آقای سازمان سنجش اینترنتی کرده و تکنولوژی رو مامور کرده که کارا هم بهتر و هم سریعتر انجام بده ، ولی میبینیم آقای سازمان سنجش خیلی عصبانی شده و می خواد حسابی حالمون رو بگیره.
ما همه منتظر بودیم که نتایج ارشد ده دوازده روز دیگه اعلام بشه ولی یهو با یه خبر چند سطری از طرف ” آقای سازمان سنجش ” شوکه شدیم که : نتایج ارشد هفته اول خرداد اعلام میشه.
آخه شما نمیدونین الان ما داریم چه فشار و استرسی رو تحمل می کنیم؟ دو ماه کم بود که کردیش سه ماه ؟ آخه خدا رو خوش میاد که با ما اینکار رو بکنی ؟آقای سنجش من میدونم که هیچ کسی نمی تونه به تو دستور بده یا بازخواست کنه و این رو هم می دونم که هیچ مقامی انگار نمی تونه بهت نظارت هم داشته باشه ولی قسمت میدم به جون هر کسی که دوستش داری این کار و با ما نکن ! ما جوونیم و هزار تا آرزوی نرسیده داریم اینجوری ما رو سکته نده و جوونمرگمون نکن!!!!
می گی از کجا فهمیدم که هیشکی نمی تونه بهت نظارت کنه ؟ این که نیازی به دونستن نداره ، همه جای دنیا رسمه که اگه کاری به تعویق میافته مثلا برای چند ساعت یا حداکثر برای چند روز ، یه توضیحی یه دلیلی یه عذر خواهی ( ببخشید منظورم خدایی ناکرده شما نبودید بلکه منظورم بلاد کفر بود !چون شما عذرخواهی که نباید بکنید هیچ ، این ماییم که باید از وجود شما عذر خواهی کنیم که دارید بی منت برای ما زحمت میکشین!!! ) می کنن.ولی شما نه چند ساعت بلکه سی روز به تعویق انداختین و بدون ذکر هیچ دلیلی !!! البته منظور من این نیست که شما باید برای یه تعویق سی روزه به خودتون زحمت دادن پاسخ بدین ۱ اصلا میدونی چیه ؟ ما زیاد پر رو شدیم . چه انتظارای نا بجایی از شما داریم ! شما به ما جواب بدین؟ استغفر الله ، اصلا می تونید نتایج کنکور را هیچ وقت اعلام نکنین و اصلا می تونین هر کی رو خواستین اعلام بکنین هر کی رو هم نخواستین اعلان نکنین مگه نه؟
ببخشین که مزاحم اوقاتتون شدیم.

…آی آدما

صدر حاجی پور | عمومی | یکشنبه, فروردین ۱۹م, ۱۳۸۶

گاهی تاثیر یک حادثه است که زندگی آدما را تغییر میده، و گاهی ….،و گاهی یک آشنایی.
تو زندگیمون ناچار از بعضی روابط هستیم، برادر خواهری ، والدین فرزندی، روابط فامیلی، هم کوچه ای ، هم محله ای ، همکلاسی ، همکاری و….ولی بعضی از روابط ورای این قالبها شکل می گیرند که تاثیرشون بر زندگیمون خیلی زیاده.
اگر منصف باشم باید از یکی از این روابط که باعث شد دید من به زندگی تغییر کند، به خود ببالم و از این صاحب رابطه ممنون باشم.

با وجودی که احساس میکنیم خیلی باز فکر میکنیم ولی گاهی در اوج تعصب تصمیم میگیریم.و با تعصب تصمیم گرفتن یعنی پشیمانی! و به قول ابن سینا: ذهن متعصب همانند مردمک چشم است هرچه بیشتر برآن نور بتابانی تنگتر می شود. یعنی هیچ راهی برای متقاعد کردن یک آدم متعصب وجود نداردو هر راهی به تعصب بیشتر خواهد انجامید.

بیشترین ضرباتی که ما در زندگیمون متحمل میشیم در همین حیطه تعصب است که گاهی منجر به جهل مرکب می شود. ” نمی دانیم که نمیدانیم” .
از این روست که برخی اساتید نسبت به دانسته ها و نظراتشان تعصب دارد.

میگن وقتی از یک استاد برجسته فیزیک دعوت کردند که کرسی درس فیزیک را در یکی از دانشگاههای معتب دنیا را صاحب شود در جواب گفت که : تا زمانی که پرفسور انشتاین وجود دارد این کرسی حق دیگری نخواهد بود!! این است نتیجه تعصب نداشتن و جاهل مرکب نبودن. در دانشگاههای خودمان میبینیم بعضی ازصاحب کرسی کسانی هستند که لایق این منصب نیستند ، ولی خود را برتر از عالم و آدم میپندارند و سنگ علم را برسینه ای که از علم تهی است میزنند و صد البته ما نه یک بار بلکه در روز صدها بار افسوس و دریغ می خوریم که داریم ایام جوانیمان را که وقف علم کرده ایم را چگونه در مکتب همچین اشخاصی تباه می کنیم.
سپاسگزاری از اهل علم و دلسوزانی که نهایت تلاش و سعیشان را میکنند که جوهر با ارزش علم وجودیشان را تقدیم دانشجویان کنند را هرگز فراموش نخواهم کرد و همین ایشان را بس که دعای خیر ما همیشه بدرقه ایشان است.

برخورد خشونت آمیز با معلمین چاره ساز نیست

صدر حاجی پور | عمومی | شنبه, فروردین ۱۸م, ۱۳۸۶

من به عنوان یک معلم ، احساس می کنم که برخورد خشونت آمیز با معلمین منجر به یک وضعیت بسیار نامناسب در فرهنگ و آموزش کشور خواهد شد. و از مسولین انتظار دارم که با چینش برنامه هایی و طرحهایی برای این مشکلی که گریبانگیر معلمین ومسولین گشته ، با درایت کامل وروشن بینی و درک درست تر از موقعیت علم و معلم، مناسبترین راهکار را برای این مساله بکار بندند.بر کسی پوشیده نیست که جایگاه علم و فرهنگ در هر کشوری حرف اول را میزند و برخورد خشونت آمیز با معلمین که همانا آموزگاران دانشند تا چه اندازه می تواند برای این مرز و بوم خطرناک باشد.انتظار میرود از مسولین تقنینی و مجریان و سایر مسولین مربوطه که نهایت تلاش همراه حسن نیت را در این مورد مبزول نمایند باشد که این جایگاه متزلزل نگرددو عواقب بسیار ناخوشایند آن بر این جامعه دانش پرور تحمیل نکنند.در زیر گزارشی از این موضوع را که در روزنامه اعتماد آمده است را جهت آگاهی بیشترآورده ام ، باشد که مورد توجه قرار گیرد. 

سيدمحمود باقري، ۴۰ ساله، دبير فيزيک منطقه ۴ تهران و عضو هيات مديره کانون صنفي معلمان ايران است. از ۶ سال پيش فعاليت هاي صنفي خود را آغاز کرده و نماينده دبيران دبيرستان ۲۲ بهمن است. سابقه ۱۷ ماه حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي را دارد. باقري مي گويد؛ «در دوره حاجي، شوراي نمايندگان معلمان منطقه ۴ را تشکيل داديم، اما پيشرفت کند بود. تصميم داشتيم با مناطق ديگر هم هماهنگ کنيم و شوراي معلمان استان تهران را با حضور نمايندگان همه مناطق ايجاد کنيم، اما بعد از روي کار آمدن وزير جديد، فعاليت ها متوقف شد، حتي شوراي منطقه چهار هم ديگر اجازه فعاليت پيدا نکرد.» او نوروز ۸۶ را تلخ ترين عيدي مي داند که تاکنون به ياد دارد و مي افزايد؛ «من هنوز هم شگفت زده ام که چرا با معلمان اينچنين رفتار کردند. مگر معلمان چه کرده بودند و چه مي خواستند.» پيشنهاد گفت وگو را مي پذيرد و بلافاصله اضافه مي کند؛ «ما به پيشکسوت هاي کانون که بين ۱۵ تا ۱۷ روز در زندان بودند، مرخصي اجباري داده ايم. خانواده هاي آنها روزهاي سختي را گذرانده اند، بچه هاي آنها هم حق دارند چند روزي به دور از فعاليت هاي فشرده صنفي و پس از تحمل اين دوره سخت در کنار پدران خود باشند.»

?شما، شب عيد که براي آزادي دوستانتان تلاش مي کرديد ظاهراً با مشکل موبايل هاي خاموش روبه رو شديد، درست است؟

هيات مديره با ورود اعضاي علي البدل ترميم شد. جلسات کانون تهران مداوم و هر روز برقرار بود. ما حتي شب سال تحويل و روز عيد هم جلسه داشتيم و براي آزادي دوستان زنداني تلاش مي کرديم.بله، متاسفانه از ۲۶ اسفند به بعد دسترسي به مسوولان و نمايندگان مجلس غيرممکن شده بود. اکبر اعلمي نماينده تبريز از انگشت شمار نمايندگاني بود که وظيفه خود را به نحو شايسته يي انجام داد. مرتباً مسائل را پيگيري مي کرد و با ما در تماس بود. روز ۲۸ اسفند يعني آخرين فرصت اداري، در جلسه بوديم که اعلمي زنگ زد و با نايب رئيس کانون صحبت کرد و گفت که نماينده پارلماني قوه قضائيه از قول آقاي شاهرودي گفته اند که ايشان دستور آزادي همه معلمان را داده اند و جمله يي از قول آقاي شاهرودي نقل کرد که باعث دلگرمي ما شد. آقاي شاهرودي فرموده بودند که تجمعات قانوني از مظاهر دموکراسي است. فرمايش ايشان مويد اين است که تجمعات مسالمت آميز و بدون سلاح که مخل مباني اسلام نباشد آزاد است. اصل ۲۷ قانون اساسي هم همين را مي گويد. بنابراين معلمان جرمي مرتکب نشده بودند که در زندان بمانند. اما ظاهراً اراده ديگري وجود داشت که همکاران ما شب عيد نگه داشته شوند. مثل اينکه گفته بودند اتهام معلمان اقدام عليه امنيت ملي است. به هر حال شب عيد به کام معلمان تلخ شد. اين تلخ ترين عيد من و ساير همکاران بود.

?برنامه سفره هفت سين کنار ديوار اوين ابتکار شما بود؟

بله، پيرو جلسات مکرري که داشتيم، تصميم گرفتيم اگر همکاران آزاد نشوند، شب سال تحويل را همراه خانواده هاي محترم معلمان زنداني جلوي زندان بگذرانيم. تماس گرفتند که مي خواهيم آزاد کنيم. اگر اين کار را بکنيد، آزاد نمي شوند. ما هم به احترام خانواده ها و براي اينکه اين کار ما را بهانه نکنند، حسن نيت نشان داديم و برنامه را لغو کرديم. اما متاسفانه همکاران ما آزاد نشدند تا روز هشتم فروردين.

?در جلسه شوراي هماهنگي چه گذشت؟

طبق تصميم قبلي قرار بود روز ۹ فروردين جلسه شوراي هماهنگي برگزار شود. ما هم جلسه را در وقت مقرر برگزار کرديم. روز قبل از جلسه به نايب رئيس کانون زنگ زدند که جلسه را برگزار نکنيد ما همکاران شما را مي خواهيم آزاد کنيم. بعد آقاي باغاني از زندان صحبت کرد که ما را آزاد مي کنند، شما جلسه را لغو کنيد. نايب رئيس کانون به باغاني گفت که من راي شما را به اعضاي هيات مديره اعلام مي کنم و بعد راي گيري مي کنيم، اگر اکثريت بر اين شد که انجام نشود، حتماً لغو مي کنيم. پوروثوق هم که نايب رئيس است، در جلسه اعلام کرد که من يک راي دارم، اما طبق اساسنامه کانون، تصميم گيري جمعي است، بايد به آن عمل کنيم. اين روشي است که در کانون جاافتاده و هيچ شخصي محور نيست. مسائل مطرح مي شود و مخالف و موافق صحبت مي کنند. و بعد راي گيري مي شود. وقتي که تصميم گرفته شد، همه چه مخالف و چه موافق آن تصميم را اجرا مي کنند. جلسه روز جمعه ۹ فروردين در منزل يکي از دوستان برگزار شد. از ساعت ۹ صبح تا ۶ بعدازظهر طول کشيد. پيرامون بند بند مطالب و حتي کلمات بيانيه بحث و تحليل شد. موافق و مخالف صحبت کردند و سرانجام اين بيانيه يي که در دسترس همکاران است صادر شد.

?خواسته هاي مشخص شما در بيانيه چيست؟

در درجه اول اجراي نظام هماهنگ حقوق است که ۵ سال است همکاران وعده اجراي آن را شنيده اند و هزينه هاي زيادي پاي آن داده اند. دومين مطالبه، آزادي بقيه همکاران در بند است که ظاهراً همه آزاد شده اند و اگر کسي در زندان است بايد آزاد شود. خواسته بعدي عذرخواهي از ضرب و شتم و هتک حرمت معلمان است. در سال ۸۰ برخوردي در مقياس کوچکتر با معلمان شد و عده يي از همکاران را در ميدان پاستور مورد ضرب و شتم قرار دادند. اگر آن روز معلمان واکنش مناسب نشان داده بودند حوادث دردناک ۲۳ اسفند در اين مقياس بزرگ رخ نمي داد. در تمام فرهنگ ها و به خصوص در فرهنگ ايراني و اسلامي معلم جايگاه و منزلت برجسته يي دارد. احترام به معلم احترام به علم و دانش و آينده کشور است. اين برخوردها کم کم عادي مي شود. اظهارات وزير و معاونان او در دو سه ماه اخير را معلمان فراموش نمي کنند. ايشان بعدازظهر روز ۲۳ اسفند، دستگيري معلمان را تکذيب کردند. معاون ايشان هم که قبلاً گفته بود که تجمع کنندگان مقابل مجلس اصلاً معلم نيستند. ما برنامه هاي اعتراضي معلمان را به دقت در بيانيه شوراي هماهنگي تشکل ها اعلام کرده ايم.

?آقاي مشيري نماينده بندرعباس گفته بودند که تجمع معلمان در برابر مجلس اشتباه بود، چون مجلس به وظيفه خود عمل کرده و لايحه نظام هماهنگ را تصويب کرده است.

اولاً مجلس خانه ملت است، صرف نظر از اينکه چه کساني نماينده باشند، مجلس از نظر قانوني روي دولت اشراف دارد. بودجه را مجلس تصويب مي کند، قانون را مجلس تصويب مي کند و دولت مجري قانون است. ثانياً نمايندگان مجلس با افتخار مي گويند که هشت هزار ساعت نفر روي اين لايحه کار کرده اند. اما لايحه داراي اشکالات متعدد است. تنها از ۵ فصل اول آن شوراي نگهبان بيش از ۳۰ ايراد گرفته. ثالثاً نمايندگان مجلس اعتبارات مالي اين لايحه را پيش بيني نکرده اند، بنابراين کار مجلس ناتمام است.

?برخي انتقاد مي کنند که کانون بيش از حد قائم به شخص است و اين در تجمعات جلوي مجلس هم نمود داشت.

ضمن قدرداني از معلماني که در آغاز سال نو دچار مشکلات شدند بايد بگويم بناي کانون صنفي بر قهرمان سازي و قهرمان پروري نيست. تاکنون هم تصميم گيري ها جمعي بوده است. تصميمات هيات مديره، مستقل از نظر افراد است. نمونه آن را گفتم. آقاي باغاني از زندان تماس گرفت و نظرش را گفت. ما گفتيم نظر دبيرکل محترم است. اما بناي ما بر راي گيري است. تصميم هيات مديره ۱۸۰ درجه با تصميم رئيس هيات مديره متفاوت بود. نايب رئيس هم در جلسه روز جمعه تاکيد داشت که جلسه را لغو کنيم اما راي جمعي هيات مديره با قاطعيت اين بود که جلسه برگزار شود.

?آيا بعد از حوادث اسفندماه در ميان اعضاي هيات مديره کانون دودستگي به وجود آمده، چنين شايعه يي در گوشه و کنار شنيده مي شود؟

البته اختلاف در روش ها و سليقه ها نه تنها در کانون بلکه در تمام تشکل ها و نهادهاي مدني وجود دارد اما بر سر اصول و مسائل اساسي که همان منافع صنفي معلمان است، اختلافي وجود ندارد. چه ميان آنها که در بند بودند و چه آنهايي که آزاد بودند. در هدف اختلافي وجود ندارد. معيار ما خواست عمومي جامعه فرهنگيان کشور است. شخص يا افراد مي توانند نظر مخالف داشته باشند اما ملاک راي اکثريت است، هر چه باشد. روابط بين اعضاي کانون کاملاً صميمانه است. ممکن است من با يک تصميم مخالف باشم و قبل از تصويب نظرم را بيان کنم، اما هنگامي که جمع هيات مديره موضوعي را تصويب کرد مخالفان بيشتر از موافقان در اجراي آن تصميم پافشاري مي کنند. اين روش تصميم گيري ماست.

?از دوستان آزادشده چه خبر؟

دوستان ما روزهاي سختي را سپري کرده اند. خسته اند و نياز به استراحت دارند. ما به آنها تکليف کرده ايم که مدتي استراحت کنند و کنار خانواده هاي خود باشند. روحيه آنها خوب است. اما خانواده ها هم حق و حقوقي دارند که بايد رعايت شود. حرکت معلمان قائم به فرد نيست. کانون صنفي متعلق به همه معلمان است. ما مرتباً از همکاران نظرخواهي مي کنيم و خواسته هاي معلمان را در قالب هاي حقوقي و قانوني پيگيري مي کنيم. به عبارتي مطالبات را تعديل مي کنيم. دولت بايد قدر تشکل هاي صنفي را بداند. ما از سوي بسياري از همکاران در فشار هستيم که کند حرکت مي کنيم. دولت بايد تشکل هاي صنفي معلمان را در محاسبات خود لحاظ کند. تجمعات بهمن و اسفند به خوبي نشان داد که تشکل ها در ميان معلمان پايگاه گسترده يي دارند و مورد اعتماد و وثوق معلمان هستند. برخوردهاي امنيتي کارساز نيست. معلمان باسواد، منطقي و قانونگرا هستند. در تجمعات چندهزار نفري معلمان در مقابل مجلس در بهمن و اسفند ۸۵، هيچ حادثه خشونت آميزي اتفاق نيفتاد و همه اجتماعات عظيم معلمان در آرامش برگزار شد. حتي در روز ۲۳ اسفند که مانع برگزاري تجمع معلمان شدند با وجود برخوردهاي تند و حتي ضرب و شتم معلمان و دستگيري هاي گسترده معلمان واکنش خشونت آميزي نشان ندادند و اين به دليل فهم بالاي معلمان و نقش معلمان به عنوان مربي و راهنماي جامعه است.من اميدوارم مجلس و دولت پيام معلمان را شنيده باشند و با تصميمي شجاعانه، مشکلات لايحه نظام هماهنگ را در سريع ترين زمان حل کنند تا ديگر معلمان نيازي به برگزاري تحصن و تجمع نداشته باشند. معلمان چيزي جز اجراي عدالت نمي خواهند و اين معيار خوبي براي سنجش ميزان پايبندي دولت و مجلس به شعارهاي انتخاباتي شان است.در آخر هم لازم مي دانم از کليه جرياناتي که از حرکت ما و آزادي معلمان بازداشت شده حمايت کردند مثل کانون وکلاي دادگستري، شخصيت هاي فرهنگي و اجتماعي، تشکل هاي دانشجويي، اتحاديه جهاني معلمان و غيره تشکر کنم.

« صفحه بعدي | صفحه قبلي »